( 1 ) عبد الرحمن بن عثمان تيمى نيز جريان را مطلع شد سخنى مانند سخنان ايشان گفت .
وليد بن عتبة كه كار را بدين منوال ديد حق آن حضرت را به دو مسترد داشت [ ( 1 ) ]
تفويض منصب سقايت و اطعام حجاج ، بهاشم بن عبد مناف ، و شمهاى از احوال او :
و بالجمله به ترتيبى كه گفتيم منصب سقايت و اطعام حجاج بهاشم بن عبد مناف رسيد ، و جهت اينكه عبد شمس با اينكه بزرگتر و سالمندتر از هاشم بود متصدى اين دو منصب نگشت اين بود كه عبد شمس بسيار مسافرت ميكرد ، و بندرت اتفاق مىافتاد كه در موطن خويش مكه باشد ، و گذشته مرد عيالمند و بىبضاعتى بود و هاشم بن عبد مناف مرد دارا و ثروتمندى بود ، و چنانچه گويند : چون هنگام حج ميشد در ميان قريش بپاخاسته و خطابهء زير را ايراد ميكرد :
« اى گروه قريش ! شما همسايگان خدا و اهل خانه او هستيد ، و اين هنگام موسمى است كه زائران خدا و حجاج خانهاش كه ميهمانان اويند ، بسوى شما آيند ، و سزاوارترين ميهمانان باكرام و پذيرائى ميهمانان اويند ، پس براى آنان چيزى گرد آوريد كه بوسيلهء آن بتوان براى ايام توقف و اقامتشان در اين شهر طعام و غذائى آماده ساخت ، و به خدا سوگند اگر دارائى من كفاف به اين كار ميداد بشما تكليف نميكردم ! » قريش كه سخنان او را مىشنيدند هر كدام باندازهء توانائى اموالى نزد او ميبردند ، و او بوسيلهء آن اموال طعامى آماده كرده حجاج را اطعام ميكرد .
چنانچه گويند : هاشم بن عبد مناف نخستين كسى بود كه براى قريش دو رحلت شتاء و صيف را [ ( 2 ) ] را ( سفر تجارتى تابستانى و زمستانى ) مقرر داشت ، و نام
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام داستان كوچكى نيز در اين باره از عبد الملك بن مروان و محمد بن جبير نقل كند كه براى رعايت اختصار و دخالت نداشتن آن در منظور ما از ذكر آن خوددارى شد بصفحه 135 مراجعه شود .
[ ( 2 ) ] در ذيل داستان اصحاب فيل شرحى بر اين مطلب داده شده بدانجا مراجعه شود .