( 1 ) مزبور قبيلهء مقابل خود را از ميان ببرند .
در اين گير و دار كه مشغول صف آرائى براى جنگ بودند ، جمعى ميانجى شده پيشنهاد صلح دادند بدين ترتيب كه منصب سقايت و اطعام بفرزندان عبد مناف واگذار گردد ، و ساير مناصب يعنى كليد دارى و پرچمدارى و دار الندوة همچنان در دست فرزندان عبد الدار بماند ، اين پيشنهاد را طرفين پذيرفتند و بدان راضى گشتند ، و بدين ترتيب آتشى كه در حال اشتعال بود خاموش شده و قبائل مزبور دست از جنگ كشيدند ، و به همين منوال بود تا اسلام ظهور كرد . آنگاه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : « هر سوگندى كه در جاهليت بوده اسلام آن را محكمتر مىكند » [ ( 1 ) ] .
حلف الفضول :
و اما جريان حلف الفضول چنان بود كه قبائل : بنى هاشم ، و بنى مطلب ، و اسد بن عبد العزى ، و زهرة بن كلاب ، و تيم بن مرة ، در خانهء عبد اللّه بن جدعان - كه از سايرين سالمندتر و شريفتر بود - اجتماع كرده ، و سوگند ياد كردند كه بهر كس در شهر مكه ستم و ظلمى شد چه از اهل شهر مكه باشد و چه از غير آن شهر به پشتيبانى او قيام كرده از پاى ننشيند تا حق او را از ستمگرى كه به او ظلم كرده بگيرند و به او باز گردانند ، و اين سوگند را قريش « حلف الفضول » [ ( 2 ) ] ناميدند .
هامش
[ ( 1 ) ] برخى گويند : اين حديث بحديث ديگرى كه از آن حضرت نقل شده كه فرمود : « لا حلف فى الاسلام » يعنى در اسلام سوگندى نيست نسخ شده و اين حديث پيش از فتح مكه صادر شده ولى چون مكه فتح شد و اسلام نيرو گرفت سوگندهاى جاهليت را باطل كرد .
[ ( 2 ) ] و در سبب تسميه آن بحلف الفضول گويند چون نظير چنين سوگندى پيش از آن در زمان جرهميان بسته شده بود ، و كسانى كه در آن زمان اقدام بچنين سوگندى كردند چند تن بودند كه نام تمامى آنها فضل بود : نضل بن فضاله - يا قضاعة - و فضل بن وداعة و فضل بن حارث - يا شراعة - از اين رو قريش آن را حلف الفضول ( يعنى سوگند فضلها ) ناميدند .