( 1 )
حديثى از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهء حلف الفضول و داستانى از حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام :
محمّد بن اسحاق از طلحة بن عبد اللّه نقل كند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : من آن روز در خانه عبد اللّه بن جدعان هنگام انعقاد آن سوگندى كه نزد من از قطار شتران سرخ مو محبوبتر بود حاضر بودم ، و اگر در اسلام نيز بچنين سوگندى مرا بخوانند من آن را ميپذيرم .
و نيز ابن اسحاق از محمّد بن ابراهيم حديث كند كه ميان حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام و وليد بن عتبة كه از طرف عمويش معاويه در مدينه حكومت داشت دربارهء مالى كه آن حضرت در ذى مرة [ ( 1 ) ] داشت نزاعى روى داد ، و وليد بن عتبه خواست از قدرت خود بر عليه آن جناب استفاده كند و حق او را پايمال سازد ، حسين عليه السلام فرمود : حق مرا به من باز گردان و گر نه شمشيرم را بدست خواهم گرفت ، و در مسجد رسول خدا بپاى ايستاده مردم را بحلف الفضول دعوت ميكنم عبد اللّه بن زبير كه در همانساعت در مجلس وليد حضور داشت گفت : به خدا سوگند اگر او چنين دعوتى كند من نيز شمشيرم را بدست خواهم گرفت و بدفاع از او قيام خواهم نمود تا حق او را از تو بگيرم يا جان در سر اين كار گذارم .
اين خبر به گوش مسور بن مخزمة رسيد او نيز همين سخن را گفت .
هامش
[ ( ) ] و در سبب اقدام قريش به اين كار گويند : سبب آن اين بود كه مردى از قبيلهء زبيد بمكة آمد ، و چيزى كه براى فروش همراه خود آورده بود بعاص بن وائل فروخت و عاص بن وائل كه مردى زورمند و متنفذ بود از دادن پول آن بمرد زبيدى خوددارى كرد ، مرد زبيدى براى استمداد بنزد « احلاف » رفت ولى آنان از گرفتن حق او خوددارى كردند و او را از نزد خويش براندند مرد زبيدى بالاى كوه ابو قبيس آمده بوسيلهء چند شعر جريان ظلمى را كه به او شده بود گوشزد مردم مكه كرد و از آنان استمداد كرد پس زبير بن عبد المطلب بپاخاسته و قبائل مذكور را در خانه عبد اللّه بن جدعان گرد آورده سوگند مزبور را با آنان بست ، و اين جريان بيست سال قبل از بعثت بود .
[ ( 1 ) ] ذو مرة جائى است در وادى القرى ميان مدينه و شام .