تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
( 1 ) او عمرو بود ، و جهت ناميده شدنش بهاشم اين بود كه براى اطعام قبيله خود در مكه در كاسه‌هاى بزرگ نان تريد ميكرد ، و از اين جهت او را هاشم ناميدند ( چون هاشم از مادهء هشم است و به معناى شكننده است يعنى شكنندهء نان و تريد ) و به همين مناسبت يكى از شعراى قريش و يا شعراى عرب است كه ميگويد :
عمرو الذى هشم الثريد لقومه * قوم بمكة مستنين عجاف سنّت اليه الرحلتان كلاهما * سفر الشتاء و رحلة الاصياف

وفات هاشم و رسيدن مناصب او ببرادرش مطلب بن عبد مناف :

هاشم بن عبد مناف در يكى از سفرهائى كه براى تجارت بشام رفته بود در قريهء غزة از دنيا رفت ، و پس از او منصبهاى سقايت و اطعام ببرادرش مطلب كه كوچكتر از عبد شمس و هاشم بود رسيد ، و او مردى محترم و با شخصيت و سخاوتمند بود و بواسطهء كرم وجودى كه داشت قريش او را « فيض » لقب داده بودند .

ولادت عبد المطلب و سبب ناميدنش بدين نام :

در يكى از سفرهائى كه هاشم بن عبد مناف بمدينه رفت در آنجا سلمى دختر عمرو را كه از بنى النجار بود بزنى بگرفت ، و اين زن قبلا شوهرى بنام احيحة ابن جلاح كرده كه از او پسرى داشت بنام عمرو بن احيحة ، و پس از جدائى از آن شوهر بهمسرى هاشم درآمد ، و در ابتداء بواسطهء عزت و مقامى كه اين زن در ميان قبيله خود داشت شوهر اختيار نميكرد تا با او شرط كردند كه كار طلاق او به اختيار خودش باشد و هر گاه مايل نبود با مردى زندگى كند از او جدا شود و بهر صورت پس از اينكه بهمسرى هاشم بن عبد مناف درآمد داراى پسرى شد و او را شيبة ناميد ، و هاشم بن عبد مناف آن فرزند را نزد مادر خويش گذارد تا بزرگ شود ، و چون شيبة بزرگ شد ( و هاشم از دنيا رفت ) عمويش مطلب بمدينه رفت تا او را از مادرش گرفته به شهر و ديار خود و در پيش قوم و قبيله‌اش ببرد سلمى حاضر نشد فرزندش را بمطلب بسپارد ، مطلب نيز گفت : من از اينجا نميروم تا شيبة را با خود به مكه ببرم ، زيرا فرزند برادر من در اينجا بيگانه و غريب و در