تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
( 1 ) و برخى اشعار فوق را بزهير بن جناب كلبى ( كه او هم از معمرين است ) نسبت دهند .

ذو الكعبات و خدام و نگهبانان آن :

ابن اسحاق گويد : در سنداد [ ( 1 ) ] نيز معبدى بود بنام ذو الكعبات كه مخصوص بود بطوائف بكر و تغلب ، و اينان از فرزندان وائل و اياد بودند . و در اين باره اعشى شاعر گويد :
بين الخورنق و السدير و بارق * و البيت ذى الكعبات من سنداد
ولى ابن هشام معتقد است كه اين شعر را اسود بن يعفر نهشلى در ضمن قصيده‌اى گفته است [ ( 2 ) ] .

بحيرة و سائبه و وصيله و حامى و معناى آنها :

( در ذيل مطالب گذشته اشاره شد كه در پايان اين بحث معنائى از بحيرة و سائبة و وصيله و حامى ذكر خواهد شد ، و اينك ميگوئيم ) : ابن اسحاق گويد : بحيرة بچهء مادهء سائبة است ، و سائبة بشترى گويند : كه ده شكم متوالى بچهء ماده بزايد و در ميان آنها هيچ بچهء نرى نباشد ، و پس از اينكه شترى ده شكم متوالى بچهء ماده ميزائيد سوار آن نمىشدند و پشم و كرك آن را نمىچيدند ، و شير آن را جز براى ميهمان نمىدوشيدند ، و اگر پس از آن باز بچهء مادهء ميزائيد آن را بحيرة ميناميدند ، گوش آن بچه را ميشكافتند و بدنبال مادرش
هامش
[ ( ) ] گويند : مستوغر را در بازار عكاظ ديدند كه دست نوهء خود را كه پيرى فرتوت بود گرفته و راه مىبرد ، مردى كه او را نمىشناخت به دو رسيده گفت : با اين پير مرد فرتوت مدارا كن زيرا زحمت تو را بسيار كشيده ! مستوغر گفت : اين پير مرد به نظر تو كيست ؟ گفت : پدر و يا جد تو است ! مستوغر گفت : او نوهء من است ! مرد گفت : براستى چنين چيز شگفت انگيزى تا بامروز نديده‌ام ، مستوغر هم مانند تو نيست ! گفت : من همان مستوغر هستم . [ ( 1 ) ] سنداد نام جائى است در اطراف كوفه . [ ( 2 ) ] براى توضيح بيشتر به جلد اول سيرة و پاورقى آن ص 88 - 79 مراجعه شود .