( 1 )
ذو الخلصة و نگهبانان آن :
ذو الخلصه نيز مخصوص بقبائل دوس و خثعم و بجيله و اعراب ديگرى بود كه در سرزمين ايشان زندگى ميكردند ، و آن را در « تباله » [ ( 1 ) ] گذارده بودند .
گويند : مرد عربى كه پدرش را كشته بردند بنزد ذو الخلصة آمد و بوسيلهء تيرهائى كه در آنجا بود براى گرفتن انتقام خون پدر از كشندگان او قرعه زد و تيرى كه نشانهء نهى او ازين كار بود بيرون آمد ، مرد عرب كه چنان ديد ابيات زير را گفت :
لو كنت يا ذا الخلص الموتورا * مثلى و كان شيخك المقبورا
لم تنه عن قتل العداة زورا
يعنى اى ذو الخلصه اگر تو هم مانند من پدرت را كشته بودند و بدون اينكه انتقامش را گرفته باشى او را دفن كرده بودند بى جهت از كشتن قاتلين او نهى و جلوگيرى نمىكردى ؟ ! و برخى ابيات مزبور و داستان فوق را بامرئ القيس نسبت دهند .
و بهر حال رسول خدا صلى اللّه عليه و آله جرير بن عبد اللّه بجلى را فرستاده ذو الخلصه را ويران ساخت .
هامش
[ ( ) ] كرده و آنچه در آنجا بود برگرفته بنزد رسول خدا ( ص ) آورد ، و از آن جمله دو شمشير بود كه حارث بن ابى شمر غسانى براى مناة هديه برده بود ، يكى بنام مخذم بود و ديگرى بنام رسوب ، و رسول خدا ( ص ) آن دو شمشير را بعلى عليه السلام بخشيد . . . . تا به آخر كه داستانش بيايد .
ولى برخى معتقدند كه دو شمشيرى كه رسول خدا ( ص ) بعلى عليه السلام بخشيد شمشيرهائى بود كه على بن ابى طالب از معبد « فلس » بنزد آن حضرت ( ص ) آورد چنانچه ابن هشام نيز از برخى نقل مىكند .
[ ( 1 ) ] تباله جائى است در هفت منزلى مكه .