( 1 )
آياتى كه از سوره مائده در شأن يهود نازل شد :
عمرو بن امية ضمرى يكى از مسلمانان بود كه در جريان بئر معونة ( كه در جلد دوم داستانش بيايد ) دو تن از قبيلهء عامر را كه در پناه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بودند كشت و البته اقدام او به اين عمل بخاطر تلافى جنايتى بود كه عامر بن طفيل نسبت بچهل نفر از مسلمانان انجام داده و آنها را از دم شمشير گذرانده بود و عمرو بن امية اطلاعى از پناه دادن پيغمبر صلى اللّه عليه و آله به آن دو نداشت ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه از جريان مطلع شد ناچار شد ديهء آن دو نفر را بپردازد ، و براى جمع آورى پول ديهء آنها بنزد يهود بنى النضير آمد تا از آنها نيز كمك بگيرد .
هنگامى كه آن حضرت به پشت ديوار قلعهء آنها نشسته بود آنان در قلعه انجمن كرده گفتند : چنين فرصتى از اين پس بدست نخواهد آمد كه يكى از ما به اين آسانى بمحمد دسترسى پيدا كند ، كيست كه هم اكنون به بالاى قلعه رفته و سنگى بر سر او بيندازد و خيال ما را از او آسوده سازد ؟
يكتن از ايشان بنام عمرو بن جحاش اين كار را به عهده گرفت و چون به بالاى بام رفت جبرئيل بر آن حضرت نازل شده و او را از نقشهء شوم ايشان با خبر كرد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جا برخاسته بمدينه بازگشت ، پس اين آيه را خداى تعالى در اين باره نازل فرمود :
« اى مؤمنان ياد آوريد نعمت خدا را بر خود آنگاه كه گروهى همت گماشتند تا بر شما دست يابند و خداوند دست ستم آنها را از سر شما كوتاه نمود . . . » تا به آخر ( آيهء 11 از سورهء مائده ) .
و آيهء 18 نيز دربارهء نعمان بن اضاء و بحرى بن عمرو و شأس بن عدى نازل شد كه چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آنان را بدين اسلام و ايمان بخداى تعالى دعوت كرد و از عذاب او بيمشان داد گفتند : ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم ( و خدا ما را عذاب نميكند ) و اين مانند همان ادعائى بود كه نصارى داشتند كه آنان نيز چنين سخنى ميگفتند .