( 1 ) بسخن آمده و به ياد آن زمان افتاده و هر يك سخنى گفتند و به يكديگر تفاخر ورزيده به روى هم ايستادند ، در اين ميان دو تن از طرفين بنامهاى اوس بن قيظى - از اوس - و جبار بن صخرا از خزرج - سر تعصب آمده بهم پرخاش كردند ، پس يكى از آنها گفت : اگر مايل باشيد آن روز را تجديد كنيم ؟ ! اين سخن هر دو طرف را بر سر تعصب آورده گفتند : ما حاضريم ، وعدهء ما با شما در بيرون شهر در « ظاهرة » .
افراد مزبور به دو دسته تقسيم شده و هر كدام بسوى قبيلهء خود و بسراغ اسلحه جنگ رفتند ، و طولى نكشيد كه در ميعادگاه حاضر شدند .
اين خبر كه به گوش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد جمعى از مهاجرين را برداشته و بنزد ايشان آمد و در برابر آنها ايستاده فرمود :
اى گروه مسلمانان خدا را در نظر بياوريد ! آيا دوباره به ياد دوران جاهليت افتادهايد ؟ در صورتى كه من در ميان شما هستم ، و پس از آنكه خداوند شما را باسلام راهنمائى فرمود و بدان گراميتان داشت ، و بوسيلهء آن عادات جاهليت را از شما دور نمود ، و از كفر نجاتتان داد ، و ميان شما اتحاد و اتفاق ايجاد كرد ( و دلهاى شما را با هم مهربان كرد ) ؟
اين سخنان در اعماق دل آنها اثر كرده به خود آمدند و دانستند كه وساوس شيطانى آنان را به روى هم واداشته و دسيسهء دشمنان بوده كه ميخواستند دوباره آنان را بجنگ و برادر كشى وادار كنند ، از اين رو همگى گريان شده و هر دو دسته يك ديگر را در آغوش كشيدند و بهمراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به شهر باز گشتند .
و با آن تدبير نقشهء شوم دشمن را بهم زدند ، و خداوند در اين باره آيات ذيل را نازل فرمود : « بگو اى اهل كتاب چرا بآيات خدا كافر شده ( و باعمال زشت دست ميزنيد بترسيد ) - كه خدا گواه اعمال شماست . . . » تا به آخر آيهء 105 از سورهء آل عمران .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣٦٨