( 1 ) قباء سكونت داشت و در آن يكى دو شبى كه ما در قباء بوديم ميديدم نيمههاى شب مردى بدر خانهء آن زن ميآيد و دق الباب كرده چيزى بدان زن ميدهد و باز ميگردد روزى از آن زن پرسيدم : تو زنى هستى مسلمان و بىشوهر ، اين مردى كه شبها در خانهات ميآيد و در مىزند كيست ؟ گفت : اين مرد سهل بن حنيف است كه چون ميداند من كسى را ندارم شبها بنزد بتهاى قبيلهء خويش ميرود و آنها را شكسته چوب آنها را بنزد من ميآورد و به من ميدهد تا آنها را سوزانده و از آتش آن براى طبخ طعام و غيره استفاده كنم . از آن پس على بن ابى طالب عليه السلام تا هنگامى كه سهل بن حنيف در كوفه از دنيا رفت گاهى اين داستان را نقل ميكرد .
بناى مسجد قباء و حركت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسوى مدينه :
روز دوشنبه بود كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در محلهء قباء وارد شد و تا روز جمعه ( يعنى چهار روز ) در قباء در ميان قبيلهء بنى عمرو بن عوف ماند ، و در همان چند روز مسجد قباء را كه نخستين مسجدى است كه در اسلام بنا شده بدست خود بنا كرد .
و چون روز جمعه شد از قباء بسوى مدينه حركت كرد و چون بمحلهء بنى سالم بن عوف رسيد در وادى « رانوناء » نماز جمعه خواند . و اين نخستين نماز جمعهاى بود كه آن حضرت در مدينه خواند .
و پس از اتمام نماز بزرگان قبيلهء مزبور مانند : عتبان بن مالك و عباس بن عبادة بن نضلة و جمعى ديگر بنزد آن حضرت آمده عرضه داشتند : يا رسول اللّه در ميان قبيله ما فرود آى كه هر چه بخواهى از اسلحه و مردان جنگجو و مال و آذوقه در دفاع از تو آماده است ! حضرت فرمود : شتر را رها كنيد و راه او را باز كنيد كه او مأمور است ! از آنجا گذشت و بمحلهء بنى بياضة رسيد ، بزرگان قبيله مزبور نيز مانند زياد بن لبيد و فروة بن عمرو پيش آمده و مانند قبيلهء بنى سالم تقاضاى توقف آن حضرت را در ميان آن قبيله كردند و حضرت همان جواب را فرمود .
از آنجا نيز گذشت و بمحلهء بنى ساعدة وارد شد ، در اينجا سعد بن عباده