( 1 ) يعنى كسانى كه با كوشش و جديت در هر حال بساختمان مسجد اقدام ميكنند با كسانى كه روى خود را از غبار و خاك ميگردانند مساوى و يكسان نيستند .
عمار بن ياسر نيز همين رجز را از على عليه السلام ياد گرفته بود و بسيار ميخواند تا اينكه يكى از اصحاب [ ( 1 ) ] گمان كرد مقصود عمار از « جمله آخر » او است و قصد سرزنش او را دارد ( كه كمك نميكند و مانند سايهپروردگان بينى خود را ميگيرد تا خاك و غبار در آن وارد نشود ) از اين رو خشمگين شده با عصائى كه در دست داشت بعمار اشاره كرده گفت : اى پسر سمية گفتارت را شنيدم و چنانچه اين گفتار را ادامه دهى با اين عصا بر بينى تو زده ( و تو را تأديب خواهم كرد ) .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه اين سخن را شنيد غضبناك شد و فرمود : اينان را با عمار چه كار ؟ عمار اينان را بسوى بهشت دعوت كند ، و آنان او را بسوى آتش دوزخ بخوانند ، همانا عمار پوست ميان دو ديدگان من است [ ( 2 ) ] از اين پس اگر سخنى از آن مرد شنيديد به دو اعتنائى نكرده و از او دورى كنيد .
و شعبى گويد : عمار نخستين كسى است كه اقدام بساختمان مسجد كرد .
حديثى از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره شهادت عمار :
عمار در كار ساختمان مسجد بيش از ديگران زحمت ميكشيد و خشت و سنگ براى بالا رفتن ديوار حمل ميكرد روزى آن قدر خشت بر پشتش بار كردند كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد : اينان امروز مرا كشتند ، بارهائى از من كشيدند كه خود ياراى كشيدن آن را ندارند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه اين سخن را از عمار شنيد دست خود را بموهاى سر عمار كه گرد آلود شده بود كشيد و فرمود : اى فرزند
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام گويد : ابن اسحاق نام اين صحابى را ذكر كرده ولى خود ابن هشام نامش را ذكر نميكند .
لكن در پاورقى سيره ج 1 : 497 از ابو ذر نقل مىكند كه ابن اسحاق گفته است :
آن مرد عثمان بن عفان بوده است .
[ ( 2 ) ] كنايه از شدت محبت آن حضرت نسبت بعمار است .