( 1 ) بانتظار نشستند و چون ديدند خبرى نشد بخانهء خود بازگشتند ولى طولى نكشيد پس از رفتن آنان نزديكيهاى ظهر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و همراهان بقباء رسيدند .
يكى از يهوديان كه هر روزه انتظار مسلمانان را ديده بود پس از رفتن آنان بر فراز بلندى رفته و چشم به راه مكه دوخت ، ناگهان چشمش برسول خدا صلى اللّه عليه و آله افتاد كه با همراهان خود از راه رسيدند .
ناگاه فرياد زد : اى فرزندان قيلة [ ( 1 ) ] آن كس كه روزها بانتظار آمدنش بوديد آمد .
بدنبال اين فرياد مسلمانان از خانهها بيرون ريخته و بجستجوى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شتافتند و بنزد آن حضرت كه در سايهء خرمائى آرميده بود هجوم بردند و چون بيشتر آنها اهل مدينه بودند و پيش از آن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را نديده بودند آن حضرت را نمىشناختند تا هنگامى كه آفتاب بدن حضرت را گرفت ابو بكر برخاسته با رداى خويش سايبانى براى او درست كرد و تمام كسانى كه به آنجا آمده بودند پيامبر گرامى اسلام را شناختند .
پس از اينكه لختى گذشت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برخاسته و بخانهء كلثوم بن هدم وارد شد .
و برخى گويند : آن حضرت به خانه سعد بن خيثمة كه مردى عزب و بىزن بود وارد شد و آنجا جايگاه مهاجرينى بود كه مانند سعد عزب و بىزن بودند .
ابو بكر نيز به منزل خبيب بن اساف و يا خارجة بن زيد ورود كرد .
على بن ابى طالب عليه السلام نيز پس از آنكه سه شبانه روز در مكه ماند و امانتهاى مردم را بدست صاحبانش سپرد بسوى مدينه حركت كرد و در قباء در خانهء كلثوم بن هدم بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد .
داستانى از سهل بن حنيف :
على بن ابى طالب عليه السلام فرمايد : يكى از زنان مسلمانى كه شوهر نداشت در
هامش
[ ( 1 ) ] « قيلة » نام زنى است كه انصار مدينه را به دو منسوب ميكردند .