( 1 ) و منذر بن عمرو و جمعى از بزرگان قبيلهء بنى ساعدة پيش آمده عرض كردند : در ميان قبيله ما فرود آى كه همه گونه فداكارى و آمادگى را در دفاع از شما داريم حضرت مانند پاسخى را كه به دو قبيله بنى سالم و بنى بياضه داده بود بدانها نيز داده و فرمود : شتر را رها كنيد زيرا او مأمور است .
از آنجا بمحله بنى حارث بن خزرج رسيد بزرگان ايشان نيز مانند سعد بن ربيع و خارجة بن زيد و عبد اللّه بن رواحة پيش آمده و همان درخواست را كردند و همان پاسخ را نيز از آن حضرت شنيدند .
سپس بمحله بنى عدى بن نجار رسيد ، اينان كه از طرف مادر با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رابطهء خويشاوندى داشتند ، و سلمى مادر عبد المطلب از اين قبيله بود ، بزرگان خويش مانند : سليط بن قيس و ابو سليط و اسيرة بن أبى خارجة را با جمعى ديگر بنزد آن حضرت فرستاده تقاضاى نزول حضرت را در ميان آن قبيله كرده گفتند :
بميان دائيان خود فرود آى و از هر گونه حمايتى در اين قبيله بهرهمند شو ! ولى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله همان پاسخ را داده آنان نيز جلوى شتر را رها كرده مأيوسانه بخانههاى خود باز گشتند .
شتر مزبور هم چنان بيامد تا بمحلهء بنى مالك بن نجار رسيد و در همان جائى كه اكنون مسجد آن حضرت قرار دارد زانو زد و خوابيد ، زمين مزبور متعلق به دو كودك يتيم بود بنامهاى سهل و سهيل فرزندان عمرو كه در تحت سرپرستى معاذ بن عفراء زندگى ميكردند ، و در آن زمين خرماى خود را كه از درخت ميچيدند خشك مىكردند .
شتر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن زمين خوابيد ولى آن حضرت پياده نشد ، از اين رو شتر برخاسته چند قدمى برداشت ولى مجددا به پشت سر خود نگاه كرده به همان جاى اول بازگشت و همانجا زانو زده خوابيد و گردن و سينهء خود را نيز به زمين چسباند .
در اين وقت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از شتر پياده شده پرسيد : اين زمين از كيست ؟
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣٢٧