تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
( 1 ) گمشدهء خود مىگشته‌اند . آن مرد كه چنان ديد در پاسخ من گفت : شايد چنان باشد كه تو ميگوئى . و بدان ترتيب فكر تعقيب محمّد را از سر حاضران در آن انجمن بدر كرده پس از كمى تأمل برخاسته به منزل آمدم و دستور دادم اسبم را زين كرده بنزدم بياورند سپس لباس جنگ بر تن كرده شمشير و نيزه خود را نيز برداشته آمادهء حركت شدم در اين حال چوبه‌هاى تيرى را كه بدانها تفأل ميزدم طلب كرده و براى رفتن بدان راه تفأل زدم ولى خوب نيامد . با اين حال بطمع صد شتر آن را ناديده گرفته به راه افتادم ، ( و براى اينكه زودتر به مقصود نائل شوم اسب را بسرعت ميراندم كه ) ناگاه در همان سرعتى كه اسب ميرفت سكندرى خورد و هر دو دستش در زمين فرو رفته بسر درآمد و مرا به زمين زد ، از اين پيش آمد ناراحت شده برخاستم ، و دوباره به همان چوبه‌هاى تير تفأل زدم اين بار نيز بد آمد ولى من باز هم اعتنائى نكرده آن حضرت را تعقيب كردم . مقدارى كه رفتم چشمم بدان حضرت و همراهان او افتاد ، ولى ناگهان براى دومين بار دستهاى اسب به زمين فرو رفت و من به زمين خوردم و چون برخاستم ديدم چنان گرد و خاكى برخاست كه من جائى را نمىبينم . در اين حال دانستم كه مرا بدان حضرت دسترسى نيست ( و خداوند حافظ و نگهبان اوست ) و بناچار بايد فكر دستگيرى او را از سر بدور افكنم از اين رو فرياد زدم : اى كاروانيان ! من سراقة بن مالك هستم و به خدا سوء قصدى نسبت بشما ندارم كمى مكث كنيد تا من بشما برسم چون سخنى با شما دارم ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بابو بكر فرمود : از او بپرس : چه ميخواهى ؟ من در پاسخ ابو بكر گفتم : ميخواهم چند كلمه بنويسى تا آن نوشته ميانهء من و شما نشانه و علامتى باشد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بابو بكر فرمود : هر چه ميخواهد برايش بنويس .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 322 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى