تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
( 1 ) و عبد اللّه بن ارقط دليل راه بسوى مدينه حركت كردند . ابو بكر غلامش عامر بن فهيرة را نيز بر پشت سر خويش سوار شتر كرده همراه خود برد تا در راه خدمت آنها را به عهده بگيرد .

ابو جهل و اسماء دختر ابو بكر :

اسماء دختر ابو بكر گويد : همين كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و پدرم ابو بكر از خانه بيرون رفتند چند تن از قريشيان كه در ميان ايشان ابو جهل نيز بود بخانهء ما ريختند ، و بدر اطاق آمدند ، من از اطاق بيرون آمدم ببينم چه خبر است ! چشمشان كه به من افتاد گفتند : پدرت كجا است ؟ گفتم : به خدا اطلاعى از جاى او ندادم ، ابو جهل كه مرد پست و خبيثى بود دست خود را بالا برد و چنان سيلى محكمى به صورت من زد كه گوشواره‌ام به زمين افتاد . آنها بيش از اين در خانهء ما توقف نكرده و از آنجا بيرون رفتند ، و من و خواهرم عايشه سه شبانه روز در خانه بوديم و هيچگونه اطلاعى از مسير رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و پدرم نداشتيم تا هاتفى از جنيان در پائين شهر مكه اشعارى را زمزمه ميكرد [ ( 1 ) ] كه مردم شهر مكه نيز صداى او را مىشنيدند و بدنبال آن صدا تا بالاى مكه هم آمدند ولى صاحب صدا را نميديدند ، و در آن اشعار حركت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و ابو بكر را از غار و فرود آمدنشان را تا بخيمهء ام معبد كه دختر مردى بنام كعب و از قبيلهء خزاعه بود خبر ميداد . پس از اينكه اين صدا به گوش ما خورد دانستيم كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسوى مدينه رهسپار گشته است .

آمدن ابو قحافه بخانهء ابو بكر :

اسماء گويد : پدرم هنگام رفتن بغار پولهائى كه در خانه داشت و عبارت از پنجهزار يا شش هزار درهم بود همه را با خود برد و براى ما چيزى بجاى نگذاشت و پس از رفتن او پدر بزرگ ما أبو قحافة كه از هر دو چشم نابينا شده بود بنزد ما آمده
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار مزبور به جلد اول سيرة صفحهء 487 مراجعه شود .