( 1 ) گفت : ابو بكر با اين ترتيب كه پولها را با خود برد شما را بگرفتارى و مصيبت سختى دچار كرد ! من گفتم : نه پدر جان او مال بسيارى براى ما بجاى گذارده ! گفت : چگونه ؟
من برخاستم و مقدارى سنگ خورده جمع كرده و در پارچهاى ريختم و در مكانى كه معمولا پدرم پولهاى خود را در آنجا مىنهاد گذارده و دست ابو قحافة را گرفته روى آن پارچه گذاردم و گفتم : اينها پولهائى است كه پدرم در خانه براى ما گذارده ، ابو قحافه كه دستش بدان پارچه رسيد گفت :
اكنون كه اين پولها را گذارده باكى بر شما نيست ، و همين مقدار پول شما را براى مدت زيادى كافى است .
و من اين كار را صرفا براى آن انجام دادم كه بدان وسيله خاطر آن پير مرد را آسوده سازم و گر نه به خدا سوگند پدرم ابو بكر دينارى براى ما در خانه نگذارده بود .
تعقيب سراقه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله :
سراقة بن مالك كه از مردان سرشناس قريش بود ، گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از مكه بسوى مدينه هجرت كرد ، قريش جايزهء زيادى كه عبارت از « يكصد شتر » بود براى پيدا كنندهء او قرار داده بودند ( و راستى جايزهء مهمى بود ) .
من همين طور كه در كنار افراد قبيلهء خويش نشسته بودم مردى از همان قبيله را ديدم كه از راه رسيد و در برابر ما ايستاده گفت :
به خدا من سه نفر را در راه ديدم كه ( بسوى يثرب ) ميرفتند و گمان دارم كه جز محمّد و يارانش اشخاص ديگرى نبودند .
من ( از سخن او دانستم كه راست ميگويد ولى براى اينكه براى تحصيل جايزهء قريش كسى بر من پيشدستى نكند در صدد تكذيب او برآمده و ) با چشم او را بسكوت اشاره كرده و گفتم : اينها افراد فلان قبيله بودهاند كه بدنبال ( شتر )