تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
( 1 ) اين كار برادرزادهء عباس است كه ميان گروه ما جدائى انداخت و كار ما را پريشان ساخت و مردم را از هم دور كرد ! و بالجملة ابو سلمة و عامر بن ربيعة و عبد اللّه بن جحش و برادرش ابو احمد همگى در قباء بخانهء مبشر بن عبد المنذر . . . در قبيلهء بنى عمرو بن عوف درآمدند سپس دسته دسته بمهاجرين افزوده شد ، و بنو غنم بن دودان از كسانى بودند كه بيش از ديگران مرد و زن بمدينه فرستادند ، از جمله ايشان بودند : عبد اللّه بن جحش ، و برادرش ابو احمد بن جحش ، عكاشة بن محصن ، شجاع و عقبة پسران وهب ، اربد بن حميرة ، منقذ بن نباته ، سعيد بن رقيش ، محرز بن نضلة ، يزيد بن رقيش ، قيس بن جابر ، عمرو بن محصن ، مالك بن عمرو ، صفوان ابن عمرو ، ثقف بن عمرو ، ربيعة بن اكثم ، زبير بن عبيد ، تمام بن عبيدة ، سنجرة ابن عبيدة ، محمّد بن عبد اللّه بن جحش . و از زنانشان : زينب دختر جحش ، ام حبيب دختر ديگر جحش ، جذامة دختر جندل ، ام قيس دختر محصن ، ام حبيب دختر ثمامة ، آمنة دختر رقيش سنجرة دختر تميم ، حمنة دختر جحش . و ابو احمد بن جحش در داستان هجرتشان بمدينه اشعارى نيز سروده است [ ( 1 ) ]

هجرت عمر و عياش بن ابى ربيعه :

سپس عمر بن خطاب و عياش بن أبى ربيعة و هشام بن عاصى براى هجرت بمدينه بهمراهى يك ديگر آماده شدند و محل « تناضب » را ( كه در ده ميلى شهر مكه واقع شده بود ) ميعادگاه قرار دادند روزى كه براى اين كار صحبت كردند قرار گذاردند كه فردا صبح هر سه در آنجا حاضر باشند و اگر دو نفر حاضر شدند و سومى نيامد بانتظار سومى نباشند ، زيرا بطور قطع قريش از آمدن او جلوگيرى كرده‌اند . عمر گويد : من و عياش در « تناضب » حاضر شديم و چون از آمدن هشام خبرى نشد دانستيم كه از آمدن او جلوگيرى شده از اين رو ما دو نفر راه مدينه
هامش
[ ( 1 ) ] به جلد اول سيرة صفحه 472 - 474 مراجعه شود .