تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
( 1 ) پذيرفته نخواهد شد تا پس از ورود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمدينه اين آيه بر آن حضرت نازل شد . « اى رسول ما بدان بندگانم كه ( بواسطهء معصيت ) بر نفس خود اسراف كردند بگو از رحمت خداوند مأيوس نباشيد البته خداوند همه گناهان را مىآمرزد و او خدائى بسيار آمرزنده و مهربان است ، و بدرگاه خداى خود بتوبه و انابه باز گرديد و تسليم امر او شويد پيش از آنكه عذاب ( او ) فرا رسد و آن زمان يارى نشويد ( و نجاتى نيابيد ) ، و پيروى كنيد از بهترين دستورى كه از جانب خدا بر شما نازل گشته پيش از آنكه ناگهان عذاب بر شما فرود آيد و شما آگاه نباشيد » [ ( 1 ) ] عمر اين آيات را در نامه‌اى نوشته براى هشام بن عاصى به مكه فرستاد هشام گويد : نامه عمر در ذى طوى [ ( 2 ) ] بدست من رسيد و آيات را خواندم و هر چه بدانجا بالا رفتم فكر كردم شايد مقصود از آن را بفهمم ولى چيزى نفهميدم تا اينكه بدرگاه خدا عرض كردم : بار خدايا مقصود اين آيات را به من بفهمان ، پس در دلم افتاد كه مقصود از آنها ما هستيم و آنها دربارهء ما نازل شده . و همين سبب شد كه بر شتر خويش سوار شده و خود را بمدينه برسانم . و در حديث ديگرى است كه هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مدينه بود روزى باصحاب فرمود : كيست كه عياش بن أبى ربيعة و هشام بن عاصى را پيش ما بياورد ؟ وليد بن وليد گفت : من براى اين كار آماده هستم ، سپس برخاسته بسوى مكه حركت كرد ، و بطور خفاء و پنهانى وارد شهر شد ، در كوچه‌ها كه ميرفت زنى را ديد كه غذا با خود ميبرد پرسيد : اى زن بكجا ميروى ؟ گفت : بنزد اين دو نفر زندانى ميروم - و مقصودش همان دو نفر يعنى هشام و عياش بود - وليد ( كه بجستجوى ايشان بود ) دنبال آن زن برفت تا اينكه جاى آن دو را پيدا كرده ديد در جائى كه اصلا سقف ندارد آنها را زندانى كرده و بزنجير بسته‌اند .
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء زمر آيه 53 - 55 . [ ( 2 ) ] ذو طوى ، نام جائى است در پائين شهر مكه .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 309 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى