( 1 ) شبانه وليد از ديوار بالا رفته و سنگى را برداشت و زير زنجيرى كه آنها را بدان بسته بودند نهاد و شمشير خود را بدان زنجير زده آن را بريد [ ( 1 ) ] و آن دو را آزاد كرده بر شتر خويش سوار كرد و بمدينه آورد . و چون خود او پياده مهار شتر را ميكشيد پايش مجروح شد ، و در اين باره شعر ذيل را گفت :
هل انت الا اصبع دميت * و فى سبيل اللّه ما لقيت
( يعنى تو جز انگشتى نيستى كه خون آلود گشتى و باكى نيست زيرا آنچه به تو رسيده در راه خدا است ) .
خانههاى مهاجرين در شهر مدينه
مسلمانانى كه از مكه بمدينه هجرت ميكردند بگروههاى مختلف و دستههاى چداگانهاى تقسيم شده بودند و چنان نبود كه همگى در يك خانه و يا ميان يك قبيله سكونت كنند .
از آن جمله عمر بن خطاب و همراهان او : زيد بن خطاب - برادر عمر - عمرو و عبد اللّه فرزندان سراقة ، خنيس بن حذافة سهمى - داماد عمر ( شوهر حفصه كه پس از او رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آن زن را بهمسرى خود درآورد ) - سعيد بن زيد . . .
واقد بن عبد اللّه ، خولى و مالك پسران أبى خولى . . . ، و چهار فرزند بكير بنامهاى اياس و عاقل و عامر و خالد ، و هم پيمانهاى ايشان از قبيلهء بنى سعد همگى در قبيلهء بنى عمرو بن عوف در خانهء رفاعة بن عبد المنذر در محله قباء منزل كردند .
خانهء صهيب و طلحة :
و از آن جمله طلحة بن عبيد اللّه و صهيب بن سنان در محلهء سخ [ ( 2 ) ] بر خبيب بن اساف كه از تيرهء بلحارث بن خزرج بود وارد شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] و از همين جهت شمشير او بذى المروة معروف شد . و مروة به معناى سنگ است .
[ ( 2 ) ] محلهء سخ در اطراف شهر مدينه و فاصلهاش با مسجد الرسول يك ميل راه است .