( 1 ) گفتند : از قبيله خزرج .
فرمود : از دوستان يهود ؟
گفتند : آرى .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدانها فرمود : ممكن است قدرى در اينجا بنشينيد تا گفتگوئى با شما بكنم ؟ گفتند : آرى ، و بدنبال اين سخن همگى روى زمين نشستند .
رسول گرامى اسلام آنان را بخداى عز وجل دعوت كرده اسلام را بر ايشان عرضه داشت و چند آيه از قرآن نيز براى آنها تلاوت فرمود .
از آنجايى كه خداى تعالى توفيق پيروى از حق و پذيرفتن دين اسلام را بديشان عنايت فرموده بود مانند ساير قبائل پاسخ ردّ برسول خدا صلى اللّه عليه و آله نداده در فكر فرو رفتند .
و از جمله چيزهائى كه بگرويدن آنان بدين اسلام كمك كرد اين بود كه اينان مردمانى بتپرست بودند و يهوديانى كه در شهر ايشان ( مدينه ) سكونت داشتند پيرو كتاب و آئين آسمانى بودند ، و از روى كتابهاى خويش از ظهور پيغمبر اسلام آگاهى يافته بودند ، از اين رو هر گاه كه ميان ايشان و مردم مدينه نزاعى رخ ميداد بدانها ميگفتند : در اين زمان پيغمبرى از عرب ظهور خواهد كرد و ما از او پيروى خواهيم كرد ، و بوسيلهء او شما را نابود ميكنيم ! اين سخنانى كه از يهود شنيده بودند موجب شد كه بهمديگر نگاه كنند و برخى از آنها رو برفقاى خود كرده گفت : به خدا اين همان پيغمبرى است كه يهود از آمدنش خبر داده و به پيروى از او ما را تهديد ميكردند ، بيائيد تا ما در ايمان به او بر يهود سبقت جوئيم و نگذاريم آنان در اين سعادت بر ما پيشى بگيرند .
اين سخن بدنبال آن حقيقتى كه در سيماى درخشان و سخنان دلپذير و محكم پيغمبر اسلام بر ايشان مشكوف شده بود ، آنان را مجذوب ساخت و در همان مجلس دعوت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را پذيرفته به او ايمان آوردند ، آنگاه چنين عرضه داشتند :
ما در وضعى در ميان قوم خود گرفتار شدهايم كه عداوت و دشمنى به كلى شالودهء
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٧٩