تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
( 1 ) مرگش فرا رسيد زبانش بذكر « لا إله الا اللّه » و « اللّه اكبر » و « الحمد للّه » مترنم بود و هم چنان اين اذكار را تكرار ميكرد تا از دنيا رفت ، و جاى ترديد باقى نماند كه از همان مجلس كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را در مكه ديدار كرده بود اسلام را پذيرفته و هم چنان تا دم مرگش به اين دين مقدس باقى بود .

اسلام انصار مدينه

چندى بر اين منوال گذشت ، و پيامبر بزرگوار اسلام در موسم حج و ساير اجتماعات مكه قبائل عرب را بدين اسلام دعوت ميفرمود ، تا اينكه خداى تعالى اراده فرمود دين حق را آشكار سازد و پيامبر بزرگوار خود را عزت بخشد و او را طبق وعدهء كه فرموده بود بر دشمنان پيروز گرداند . در يكى از اين اجتماعات كه قبائل به مكه آمدند گروهى از مردم مدينه از قبيلهء خزرج نيز مانند ساير قبائل بدان شهر آمده بودند و اينان رويهمرفته شش نفر بودند بدين ترتيب : از بنى النجار . . . اسعد بن زرارة ، و عوف بن حارث . . . كه نام مادرش عفراء دختر عبيد . . . است . و از بنى زريق . . . رافع بن مالك . . . و از بنى سلمة . . . . قطبة بن عامر . . . و از بنى حرام بن كعب . . . : عقبة بن عامر . . . و از بنى عبيد . . . : جابر بن عبد اللّه . . . [ ( 1 ) ] . اين شش نفر همگى از قبيلهء خزرج و از تيره‌هاى مختلفى بودند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايشان را در « منى » در نزديكى « جمرهء عقبه » ديدار كرده بدانها فرمود : شما از كدام قبيله هستيد ؟
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام در اينجا نسب اين شش نفر را تا پنج الى شش واسطه نقل كرده كه هر كه خواهد بصفحات 429 - 430 - ج 1 سيرة مراجعه كند .