( 1 ) و گروهى از قبيله سويد را عقيده بر آن بود كه او به حال اسلام كشته شد .
اسلام اياس بن معاذ :
در مدينه دو قبيله بزرگ بنام اوس و خزرج بودند كه سالها ميان ايشان جنگ و خونريزى برقرار بود و جنگهاى پى در پى و اختلاف آنها را خسته كرده و شالودهء زندگيشان را از هم گسيخته بود و هر كدام از طرفين در صدد بودند تا بوسيله بر ديگرى پيروز شده و تفوق و برترى خود را حفظ كنند ، و به همين منظور جمعى از جوانان قبيلهء اوس از تيرهء بنى عبد الاشهل كه در رأس ايشان مردى بود بنام ابو الحيسر « انس بن رافع » به مكه آمد تا پيمانى بر عليه خزرجيان با قريش مكه ببندند ، و در ميان جوانان مزبور جوانى بود بنام اياس بن معاذ . . .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از ورود آنها به شهر مكه مطلع گرديد ، براى دعوت ايشان بدين مقدس اسلام بنزدشان رفته به آنها فرمود : من كارى را بشما پيشنهاد ميكنم كه بهتر است از آنچه بخاطر آن بدين شهر آمدهايد ! گفتند : آن چيست ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيشنهاد پذيرفتن اسلام را بر ايشان فرمود و جريان نبوت و رسالت خويش را گوشزد آنها كرد ، و سپس چند آيه از قرآن برايشان تلاوت فرمود .
اياس بن معاذ كه جوان نورسى بود رو بهمراهان كرده گفت : اى قوم به خدا ( اين مرد راست ميگويد و ) اين كار بهتر از آنى است كه شما براى آن بدين شهر آمدهايد .
انس بن رافع مشت خاكى برداشته به روى اياس زد و گفت : ساكت باش ! ما براى اين كار به مكه نيامدهايم ! اياس ساكت شد ولى از همان مجلس برسول خدا صلى اللّه عليه و آله و دين مقدس اسلام علاقهمند شد .
پيامبر گرامى اسلام از مجلس ايشان برخاست ، آنان نيز پس از چند روز بمدينه بازگشتند و طولى نكشيد كه جنگ معروف « بعاث » در ميان اوس و خزرج اتفاق افتاد .
اياس بن معاذ پس از جنگ بعاث چند روزى بيش زنده نبود و هنگامى كه