( 1 ) برابر منازل ايشان ميايستاد و ميفرمود :
« اى فرزندان قبيله . . .
« من پيامبر خدا هستم كه بنزد شما آمدهام تا بشما بگويم : خداوند دستور داده تنها او را بپرستيد ، و چيزى را شريك او مسازيد ، و اين بتهائى را كه مىپرستيد بدور اندازيد ، و به من ايمان آوريد و گفتههايم را تصديق كنيد و ياريم كنيد تا خدا براى شما بيان كند كه مرا بچه چيز مأمور ساخته است » .
اين جملاتى بود كه پيامبر گرامى اسلام بهر قبيله ميرسيد تكرار ميفرمود پشت سر آن حضرت مردى احول كه صورت درخشانى داشت و موهاى بافتهاش از دو طرف صورتش سرازير شده بود و جامهء عدنى بر تن داشت نزد آن قبائل ميآمد و چون سخنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بپايان ميرسيد ميگفت :
اى فرزندان قبيله . . .
مبادا گول اين مرد را بخوريد ، اين مرد شما را دعوت مىكند كه شما و هم پيمانانتان از جنيان « بنى اقيش » دست از پرستش لات و عزى برداريد و بدعتها و گمراهيهائى را كه او آورده است بپذيريد ! عباد گويد : من از پدرم پرسيدم : اين مرد كه دنبالش ميرود و گفتههاى او را ردّ مىكند كيست ؟ گفت : اين عمويش ابو لهب است .
بدين ترتيب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بهر قبيله ميرسيد دعوت خويش را اظهار ميفرمود از آن جمله قبيله كنده بود كه بزرگشان مردى مليح نام بود و حضرت ايشان را بايمان بخداى عز وجل دعوت فرمود ولى جواب رد شنيد ، و ديگر تيرهء از قبيله « كلب » بودند بنام « بنى عبد اللّه » كه حضرت دعوت خويش را به آنان اظهار فرمود و از ايشان استمداد كرد حتى اينكه بديشان فرمود : خداوند نام نيكى براى پدرتان « عبد اللّه » انتخاب فرموده ( و بدين سبب خواست جلب نظرشان را بكند ) ولى بسخنان آن جناب ترتيب اثرى نداده دعوتش را رد كردند .
و از آن جمله قبيله بنو حنيفه بودند كه با تندى جواب رد بدان حضرت داد
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٧٤