تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
( 1 ) برآيند و هر دو دسته اشعارى در اين باره بگويند [ ( 1 ) ] ، و بالاخرة با دادن مقدارى از خونبهاى وليد بوسيله قبيله خزاعة نزاع فيصلة يافت . و از آن سو هشام پسر وليد در صدد قتل أبو ازيهر - كه مرد محترم و بزرگى از قبيلهء دوس بود و دخترش عاتكة همسر ابو سفيان بود برآمد و بالاخره در بازار ذى المجاز او را بكشت ، يزيد بن ابى سفيان در صدد انتقام برآمده فرزندان عبد مناف را جمع كرد و لباس جنگ بدانها پوشانيد و آمادهء جنگ با بنى مخزوم شد ، ولى چون اين خبر به گوش ابو سفيان كه در خارج مكه بود برسيد با عجله خود را به مكه رساند و مانع از اين جنگ شده بپسرش يزيد گفت : آيا بخاطر يكتن از مردان « دوس » ميخواهى ميان قريش دو دستگى و خونريزى ايجاد كنى و ما بين آنها دشمنى بيندازى . . . ؟ ! ولى كار باينجا پايان نيافت و قبيله دوس در صدد بودند تا انتقام خون أبى ازيهر را باز ستانند ، تا اينكه وقتى ضرار بن خطاب با جمعى از قريش بميان قبيله مزبور رفته و در خانه زنى بنام ام غيلان كه كارش آرايش كردن زنان بود وارد شدند قبيله دوس در صدد برآمدند ايشان را بجاى ابى ازيهر بقتل برسانند ولى ام غيلان با جمعى از زنان ديگر كه از آن جمله بود أم جميل - خواهر عمر بن خطاب - از اين كار مانع شده از ميهمانان قرشى خود دفاع كردند و نگذاردند ايشان را بقتل برسانند . و همين جريان سبب شد كه ضرار بن خطاب در جنگ احد هنگامى كه عمر را بديد و خواست او را بكشد به ياد دفاع زنان قبيله دوس افتاده از قتل عمر صرف نظر كند و با پهناى نيزه به دو زده گفت : اى پسر خطاب آسوده خاطر باش كه من تو را نخواهم كشت .
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از اشعار مزبور بصفحات 411 - 412 ج 1 سيرة ابن هشام مراجعه شود .