تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
( 1 ) وليد بن مغيرة نيز كه در پائين پاى خود زخمى داشت چون از جلوى آنان عبور كرد جبرئيل به همان زخم پاى او اشاره كرد ، و زخم مزبور جاى زخم تيرى بود كه چند سال قبل از آن هنگام عبور در ميان قبيلهء خزاعة به پشت جامه‌اش چسبيده بود و سبب آن زخم گشته بود ، ولى چون زخم مهمى نبود وليد آن را به حال خود گذارده بود ، و آن روز بمحض اينكه جبرئيل بدان اشاره كرد ، آن زخم از نو دهان باز كرده و سبب هلاكت وليد شد و بعدا سبب نزاع ميان قبيلهء خزاعة و بنى مخزوم گشت چنانچه شرحش بيايد ، از پس ايشان عاص بن وائل بر آنها عبور كرد جبرئيل بگودى كف پايش اشاره كرد ، عاص طواف كرده از مسجد الحرام بيرون آمد و سوار بر الاغ شده بسوى طائف حركت كرد ، در راه الاغ او را بدرخت خارى زد و يكى از خارهاى آن درخت بپاى عاص فرو رفته او را كشت . حارث بن طلاطلة را نيز بسرش اشاره كرد ، و مغز سرش چرك كرده موجب هلاكتش گرديد . و بدين ترتيب تمامى آن پنج نفر به هلاكت رسيدند . در اين ميان وليد بن مغيرة هنگام مرگش پسران خود را بنامهاى هشام و وليد و خالد جمع كرده گفت : مرگ من در رسيد ولى شما سه چيز را فراموش نكنيد : 1 - گرفتن انتقام خون من از قبيلهء خزاعة ، زيرا اگر چه به خدا سوگند من ميدانم كه قبيلهء خزاعة سبب هلاكت من نشدند ولى ميترسم اگر مطالبه خون مرا از ايشان نكنيد مردم شما را مذمت كرده و دشنام گويند . 2 - كابينى كه من براى دختر أبى أزيهر به او پرداختم و او از دادن دخترش به من امتناع كرد . 3 - ربا و نزول پولى كه من از قبيلهء ثقيف طلبكارم كه بهر وسيله شده است آن را از ايشان بگيريد . همين وصيت سبب شد كه قبيلهء بنى مخزوم در صدد انتقام از قبيله خزاعة