( 1 ) بوجود محترمش وارد ساختند تا به جائى كه خاك بر سرش ريختند .
عروة بن زبير گويد : روزى كه خاك بر سر آن حضرت ريختند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هم چنان كه خاك روى سرش بود به خانه آمد ، يكى از دخترانش برخاسته خاكها را از سر پدر پاك ميكرد و اشك ميريخت پيغمبر او را دلدارى داده مىفرمود : دختركم گريه مكن كه خداوند پدرت را محافظت خواهد فرمود .
و گاهى نيز مىفرمود : تا ابو طالب زنده بود قريش نسبت به من چنين رفتار ناهنجارى نداشتند .
بهر صورت هنگامى كه ابو طالب بسترى شد و قريش دانستند كه بيماريش سخت شده با هم گفتند : كار محمّد در ميان قبائل عرب بالا گرفته و از طرفى حمزه و عمر . . .
نيز مسلمان شدهاند ، اگر ابو طالب از ميان برود ترس آن هست كه محمّد بجنگ با ما اقدام كند و بر ما غالب شود خوب است تا ابو طالب زنده است بنزد او برويم و بوسيله او پيمانى از برادرزادهاش ( محمّد ) بگيريم كه با ما جنگ و ستيزه نكند .
ابن عباس گويد : بدنبال اين گفتگو چند تن از اشراف و بزرگان قريش مانند عتبة و شيبة و ابو جهل و امية بن خلف و ابو سفيان و ديگران به خانه ابو طالب آمده و پس از احوالپرسى گفتند :
اى ابو طالب مقام و شخصيت تو در ميان ما چنان است كه خود ميدانى و اكنون بيمارى تو سخت شده و ترس آن هست كه تو را از پاى درآورد ، از طرفى اختلاف و نزاع ميان ما و برادرزادهات را تو خود بهتر ميدانى ، اينك ما از تو ميخواهيم هم اكنون او را بدينجا دعوت كنى و از او پيمانى بگيرى كه دست از مخالفت با ما بردارد و ما هم دست از دشمنى با او برداريم ، او ما را به حال خود و پيروى از آئين خود بگذارد ما هم او را در پيروى از دينش آزاد ميگذاريم ! ابو طالب كسى را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرستاد و چون حضرت بدان مجلس حاضر شد به دو گفت : اى برادر زاده اينان بزرگان و اشراف قوم تو هستند كه در اينجا گرد آمدهاند تا از تو پيمان عدم مخالفت بگيرند ، و قول بگيرند تا تو كارى
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٦٦