تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
( 1 ) چنين ادامه ميدهد : پس از آن جبرئيل مرا به آسمان دوم برد و در آنجا عيسى بن مريم و يحيى بن زكريا را كه پسر خاله بودند بديدم . سپس به آسمان سوم رفتم و در آنجا مردى خوش صورت مانند ماه شب چهارده بديدم ، از جبرئيل پرسيدم : اين مرد كيست ؟ گفت : برادرت يوسف فرزند يعقوب است . از آنجا به آسمان چهارم رفتيم در آنجا مرد ديگرى را ديدم و از جبرئيل پرسيدم : اين مرد كيست ؟ جواب داد : إدريس است ، - همان پيامبرى كه خدا درباره‌اش فرمود : « و او را بمقام رفيعى بالا برديم » - [ ( 1 ) ] از آنجا جبرئيل مرا به آسمان پنجم برد ، در آنجا پير مردى ديدم كه ريش انبوهى داشت و تا بآنروز پير مردى به آن زيبائى نديده بودم كه تمامى موى سر صورتش سفيد بود ، پرسيدم : اين كيست ؟ جبرئيل گفت : اين محبوب قوم خود هارون فرزند عمران است . سپس به آسمان ششم رفتيم در آنجا مردى گندمگون ديدم كه بينى كشيده و بر آمده‌اى داشت و شبيه بمردان قبيلهء شنوءة بود ، از جبرئيل پرسيدم : اين مرد كيست ؟ جواب داد : برادرت موسى بن عمران است . از آنجا به آسمان هفتم رفتيم در آنجا مردى سالمند ديدم كه بر در بيت المعمور روى كرسى نشسته بود ، و بيت المعمور همان خانه‌اى است كه روزى هفتاد هزار فرشته در آن داخل ميشوند و تا روز قيامت ديگر نوبت دخول بايشان نميرسد ، پير مرد مزبور شبيه‌ترين مردم به خود من بود ، بجبرئيل گفتم : اين كيست ؟ گفت : پدرت ابراهيم است . سپس مرا ببهشت وارد كرد در آنجا دختركى ديدم كه رنگ لبهايش قرمز تندى مايل بسياهى بود ، از ديدار او شادمان شدم و پرسيدم : تو از آن كيستى ؟
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء مريم آيهء 57 .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 260 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى