تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : بيا تا بنزد او برويم ، انجمن قريش كه نگران كار آن مرد بودند همين كه او را ديدند بهمراه حضرت از مسجد خارج شد كسى را بدنبال ايشان فرستادند تا ببينند سر انجام كار آن حضرت و ابو جهل بكجا ميأنجامد . پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله با آن مرد بدر خانهء ابو جهل آمده دق الباب كرد ، ابو جهل از ميان خانه فرياد زد : كيست ؟ فرمود : محمّد هستم بيرون بيا ، ابو جهل كه از ترس رنگ به صورت نداشت شتابانه در را باز كرد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : حق اين مرد را به او بده ! ابو جهل گفت : اطاعت ميكنم همين جا بايست تا حقش را بپردازم ، حضرت ايستاد و ابو جهل بدرون خانه رفته طولى نكشيد بيرون آمد و كيسه پولى كه تمامى پول شتران آن مرد در آن بود همراه خود آورده به آن مرد داد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بآنمرد فرمود : حق خود را بستان و بدنبال كار خويش روان شو . مرد أراشى پولها را گرفته به مسجد الحرام و بنزد قريشيان آمده گفت : خدا به اين مرد پاداش نيك دهد كه حق مرا بگرفت ! سخنان مرد اراشى براى قريش باور كردنى نبود ولى چون فرستادهء ايشان باز گشت از او پرسيدند : چه شد ؟ با يك دنيا تعجب گفت : راستى مطلبى باور نكردنى ديدم ، به خدا جز اين نبود كه محمد در خانه ابو جهل را زد كه من ابو جهل را ديدم مانند مجسمه‌اى بىروح از خانه بيرون آمد محمّد به او گفت : حق اين مرد را بده ، ابو جهل گفت : همين الساعة مىدهم ، از جاى خويش حركت نكن تا من پولش را بياورم ، اين را گفت و بدون معطلى بدرون خانه رفت و پول مرد اراشى را بى كم و كاست آورده به دو داد . در اين خلال ابو جهل از در مسجد وارد شد و يك سر بنزد قريش رفت ، اينان كه در شگفت و بهت فرو رفته بودند بمحض اينكه چشمشان بابو جهل افتاد گفتند : واى بر تو ! چه شد ؟ . . . چه شد كه اين چنين خود را در برابر محمّد باختى ؟ ! گفت : خاموش باشيد به خدا در را كه زد ترس عجيبى مرا گرفت و چون در را باز كردم شتر نرى كه تا كنون مانندش را نديده‌ام در بالاى سر او ديدم كه دهان باز كرده
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 247 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى