تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
( 1 ) دين بيرون رفته و مرتد شدند جنگيد تا بجنگ يمامة رفت ، و پسرش عمرو بن طفيل نيز در آن جنگ همراه او بود ، در راه كه ميرفتند خواب ديد كه سرش را تراشيده و از دهانش پرندهء بيرون پريد و زنى او را بديده و در فرج خويش فرو برد ، و عمرو پسرش با شتاب بدنبال او آمد ولى به دو نرسيد ! اين خواب را براى همراهان خويش نقل كرده گفت : آن را تعبير كنيد ! همگى گفتند : خير است ، طفيل گفت : من خودم آن را تعبير كرده‌ام ، گفتند : چگونه ؟ گفت : سر تراشيدن به معناى بريده شدن آن است و پرندهء كه از دهانم بيرون رفت روح من است كه از بدنم خارج گردد ، و زنى كه مرا در فرج خويش فرو برد زمين است كه مرا در خود فرو خواهد برد ، و سعى عمرو براى رسيدن به من كوششى است كه او در اين راه مىكند كه شايد بشهادت رسد ولى كوشش او بىفائده است ! بهر صورت طفيل در اين جنگ كشته شد و پسرش عمرو به سختى مجروح شد ولى بقتل نرسيد و پس از مدتى بهبودى يافته و در جنگ يرموك در زمان خلافت عمر بقتل رسيد .

داستان اعشى بنى قيس ( شاعر معروف ) :

اعشى از شعراى معروف عرب بود كه به قصد ايمان آوردن برسول خدا صلى اللّه عليه و آله از ميان قبيلهء خود بسوى مكه حركت كرد و اشعارى نيز در مدح آن حضرت سرود [ ( 1 ) ] و در راه زمزمه ميكرد . چون بنزديكيهاى مكه رسيد بيكى از مشركين برخورد ، شخص مزبور از اعشى پرسيد : قصد كجا دارى ؟ گفت : به مكه ميروم تا بمحمد ايمان آورم ! مرد مزبور ( از اين سخن يكه خورده و براى اينكه اعشى را منصرف كند ) گفت : محمّد زنا را حرام كرده ! اعشى گفت : به خدا مرا نيازى بدان عمل نيست ، گفت : نوشيدن مى را نيز جايز نداند ! اعشى فكرى كرده گفت : هنوز بطور كامل كام خود را از
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار مزبور بسيرة ج 1 : 386 - 387 مراجعه شود .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 245 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى