( 1 ) در آنجا چند تن از قبيله هذيل بن مدركة بن الياس . . . نزد او آمده به دو گفتند : پادشاها ، آيا تو را بخانهء پر از گنج و ثروتى كه سلاطين پيشين از آن بى اطلاع بودهاند راهنمائى نكنيم ؟ خانه كه ( انواع جواهرات قيمتى چون ) درّ و زبرجد و ياقوت و طلا و نقره در آن ( بطور وفور ) موجود است ؟
تبع گفت : چرا .
گفتند : آن خانه در مكه است ، و همان جائى است كه مردم مكه آن را پرستش كرده در كنار آن نماز ميخوانند ! و البته مقصود اين چند تن مرد هذلى با گفتن اين سخنان اين بود كه تبع را هلاك و نابود كنند ، زيرا ميدانستند كه هر پادشاهى قصد تخريب خانهء كعبه كند نابود گردد ، و مىخواستند با گفتن اين سخنان او را مصمم بدين كار نموده و از ميانش بردارند .
تبع با شنيدن سخنان آنان آمادهء اين كار شد و براى مشورت نزد آن دو مرد دانشمند و عالم يهود فرستاد و از آن دو صلاحديد كرد ؟ آنان گفتند : اين مردم قصد نابودى تو و لشگريانت را كردهاند ، زيرا ما سراغ نداريم خداوند جز اينجا خانهء ديگرى را در روى زمين براى خود اختيار فرموده باشد ، و اگر بخواهى آنچه را اينان گفتهاند انجام دهى خود و تمام همراهانت نابود خواهيد شد .
تبع گفت : با اين وضع كه ميگوئيد من در هنگام ورود به مكه چگونه رفتارى نسبت بدان خانه انجام دهم ؟
گفتند : همان رفتارى كه مردم مكه انجام ميدهند ، يعنى بدور آن طواف ميكنى و آنچه لازمهء تعظيم و تكريم است بجاى مىآورى ، و سر خود را ميتراشى و هم چنان خود را در برابر آن خانه كوچك كرده و تواضع ميكنى تا هنگامى كه از مكه خارج شوى ! تبع گفت : پس چرا شما آنچه گفتيد خودتان انجام نميدهيد و به مكه نمى - آئيد ؟ گفتند : آگاه باش به خدا سوگند آنجا خانهايست كه پدرمان ابراهيم آنجا را بنا كرده و ( از نظر اهميت و احترام ) همانطورى است كه به تو گفتيم ، ولى مردم
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٥