( 1 ) خرما در دست داشت به آن مرد زد و او را بقتل رسانيد و گفت : خرما از آن كسى است كه آن را تربيت و اصلاح كرده ! اين جريان موجب شد كه خشم تبع نسبت بمردم مدينه افزون گردد ، و بهر صورت جنگ ميانهء آنان درگير شد .
و چنانچه در نزد انصار معروف است اينان روزها با تبع جنگ ميكردند و چون شب ميشد ( با فرستادن خرما و آذوقه ) از تبع و لشگريانش ( بخاطر اينكه ميهمان و وارد بر آنان بودند و آذوقهشان تمام شده بود ) پذيرائى ميكردند ، اين رفتار تبع را بشگفت واداشت و گفت : راستى به خدا سوگند كه اينان مردمى بزرگوار و كريم هستند .
در همين گير و دار كه تبّع سرگرم جنگ با مردم مدينه بود دو تن از أحبار ( و دانشمندان ) يهود كه از بنى قريظه بودند - و اين قريظه و همچنين نضير و نجّام و عمرو كه به هدل معروف است همگى فرزندان خزرج بن صريح . . . بودند كه نسبشان به قاهث بن لاوى پسر يعقوب عليه السلام ميرسد و يعقوب فرزند اسحق بن ابراهيم خليل الرحمن است ، و بالجمله اين دو تن كه از دانشمندان بزرگ يهود بودند - چون شنيدند كه تبع تصميم بر ويران كردن شهر مدينه و نابودى مردم آن دارد بنزدش رفته و به دو گفتند : پادشاها از اين تصميم انصراف حاصل نما ، و اين انديشه را از سر بيرون كن ، زيرا اگر در اين كار پافشارى كرده و اصرار بورزى نيروى غيبى تو را از اين كار جلوگيرى كند و ما ترس آن داريم كه بعقوبت اين عمل گرفتار شوى ! تبع پرسيد : چرا ؟
گفتند : براى آنكه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى است كه در آخر الزمان از حرم قريش ( مكه معظمه ) بيرون خواهد آمد ، و اين شهر منزلگاه و خانهء او خواهد بود ! تبع از سخن ايشان در شگفت شده دانست كه ايشان از روى علم و دانشى كه دارند اين خبر را ميدهند ، و از اين رو از خراب كردن مدينه منصرف شده گفتهء
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٣