( 1 ) دكان نديدم ، گفتم : بكنار كعبه ميروم و در آنجا چند دور طواف ميكنم ، چون به مسجد آمدم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را ديدم كه رو بكشور شام ( بيت المقدس ) در جلوى كعبه ايستاده و نماز ميخواند .
و عادت آن حضرت چنان بود كه رو بشام ميايستاد و خانهء كعبه را روبروى خود قرار ميداد و جاى نمازش ما بين ركن اسود و ركن يمانى بود .
با خود گفتم : امشب بروم و گوش فرا دارم و آنچه را محمّد در نماز خود ميخواند استماع كنم ، ولى فكر كردم اگر براى اين منظور به دو نزديك شوم ترسى در او ايجاد خواهد شد ( و ممكن است آن حضرت آهسته بخواند ) بدين جهت از جانب حجر ( اسماعيل ) رفتم و در زير پردهء خانهء كعبه خود را پنهان كرده و آهسته آهسته جلو رفتم تا به جائى كه روبروى محمّد قرار گرفتم و ميان من و او چيزى جز همان پردهء كعبه فاصله نبود ، آنگاه بقرائت قرآن او كه در نماز ميخواند گوش فرا دادم .
كمكم آيات قرآنى دل مرا نرم كرده گريان شدم و محبت دين اسلام در دل من داخل شد ، پس هم چنان در جاى خود ايستادم تا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نمازش را تمام كرد و از مسجد خارج شد .
و مسير آن جناب تا خانهء خود بدين ترتيب بود كه از طرف خانهء ابن ابى حسين بيرون ميرفت و هم چنان ميرفت تا از محل سعى ( بين صفا و مروه ) بگذرد آنگاه از راهى كه ميان خانهء عباس بن عبد المطلب و خانهء ابن ازهر بن عبد عوف بود ميگذشت و هم چنان از كنار خانهء اخنس بن شريق ميرفت تا بخانهء خويش برسد - و مسكن آن حضرت در جائى بود كه اكنون بدست معاوية بن ابى سفيان است .
بالجملة رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه از مسجد خارج شد من نيز بدنبالش برفتم تا چون به راه ميان خانهء عباس بن عبد المطلب و خانهء ابن ازهر رسيد من هم به دو رسيدم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه صداى پاى مرا شنيد متوجه شده مرا شناخت ، و گمان كرد من رفتهام تا آزارى به او برسانم از اين رو نهيبى بر من زده فرمود : هان اى پسر خطاب در اين ساعت براى چه بدينجا آمدهاى ؟ گفتم : آمدهام تا به خدا و رسولش
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢١٨