( 1 ) نويسندهء تعهد نامه مردى بود بنام منصور بن عكرمة - و برخى نامش را نضر بن حارث ضبط كردهاند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دربارهء او نفرين كرد و قسمتى از انگشتانش از كار افتاد .
بنى هاشم و فرزندان مطلب كه چنان ديدند بنزد ابو طالب رفته و بجز ابو لهب همگى بدرّهء كه منسوب بابو طالب بود و بشعب ابو طالب معروف شده بود رفتند و ابو طالب در اين باره اشعارى نيز گفته است [ ( 1 ) ] و بالجمله دو سال يا سه سال بر اين منوال گذشت ، در اين مدت قريش ديدهبانانى گماشته بودند تا كسى بنزد ايشان نرود و آذوقه و خوراكى بديشان نرساند ، و از اين رو كسانى كه نسبت بايشان محبتى داشتند بطور خفاء و پنهانى آذوقه و خوراكى به آنها ميرساندند .
و روزى چنان اتفاق افتاد كه ابو جهل بحكيم بن حزام - برادرزادهء خديجه برخورد و ديد كه او مقدارى گندم بهمراه غلام خود برداشته و براى عمهاش خديجة كه در شعب نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود ميبرد ، ابو جهل به دو آويخته گفت : آيا آذوقه براى بنى هاشم ميبرى ؟ به خدا نمىگذارم از اينجا به روى تا تو را در مكه رسوا كنم .
ابو البخترى ( برادر ابو جهل ) سر رسيد و بابو جهل گفت : چه شده ؟ گفت :
آذوقه براى بنى هاشم ميبرد ؟ ابو البخترى گفت : آذوقه مال عمهاش خديجة است كه در نزد او بوده و اكنون براى او ميبرد ، آيا ممانعت ميكنى از اينكه مال خديجه را بنزدش ببرند ؟ جلويش را رها كن ، ابو جهل دست بر نداشت و هم چنان ممانعت ميكرد .
بالاخره ميان ابو جهل و برادرش جنگ در گرفت ، و ابو البخترى استخوان فك شترى را كه در آنجا افتاده بود برداشته چنان بر سر ابو جهل كوفت كه سرش بشكست و به سختى او را مضروب ساخت ، و آنچه در اين ماجرا براى ابو جهل ناگوار
هامش
[ ( 1 ) ] بسيرة ج 1 : 352 - 353 مراجعه شود .