تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
( 1 ) بهر صورت نجاشى براى جنگ با دشمن از شهر بيرون آمد و ميان ما و ميدان جنگ رود نيل فاصله بود مهاجرين گفتند : كيست كه بتماشاى ميدان جنگ برود و گزارش آن را بما بدهد ؟ زبير بن عوام كه از ديگران جوانتر بود گفت : من اين كار را خواهم كرد ، پس مشگى را پر از باد كردند و زبير آن مشك را به سينه خود بست و خود را روى آن مشك انداخته و از رود نيل گذشت و بآنسوى رود رسيد ، و بتماشاى ميدان جنگ ايستاد ، ما نيز در اين سوى نيل براى پيروزى نجاشى دست بدعا برداشتيم و همچنان نگران كار او بوديم كه ناگاه ديديم زبير با عجله ميآيد و از دور جامهء خود را بعلامت مژده تكان ميداد و چون نزديك شد بشارت پيروزى نجاشى را بما داد و به خدا سوگند تا بآنروز چنان خوشحالى در خود مشاهده نكرده بوديم ، و بدين ترتيب نجاشى پيروزمندانه از جنگ باز گشت و تمامى كشور حبشه سر بفرمان او درآوردند ، و ما نيز در كمال آسايش در جوار او سكونت داشتيم تا روزى كه در مكه بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بازگشتيم .

داستانى ديگر از نجاشى و مهاجرين :

محمّد بن اسحاق از حضرت محمّد بن على باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : ( پس از دفاعى كه نجاشى از سخن مهاجرين دربارهء حضرت عيسى كرد ) مردم حبشه بر عليه او قيام كردند و گفتند : تو از دين ما بيرون رفته‌اى ( و معتقد شده‌اى كه عيسى بنده خدا است ) ! نجاشى كس بدنبال جعفر بن ابى طالب و رفقاى او فرستاده گفت : ( من براى مبارزه بسوى مردم ميروم و براى اينكه مبادا شما گرفتار شويد كشتيهائى برايتان آماده كرده‌ام پس ) شما سوار اين كشتيها شويد و هم چنان در كشتى بمانيد تا اگر ديديد من از برابر اين مردم گريختم و شكست خوردم شما بهر جا كه خواهيد با اين كشتيها برويد و اگر پيروز شدم پياده شويد و دوباره بجاى خود باز گرديد . اين دستور را بمهاجرين داده آنگاه نامهء را كه در آن نوشته بود : « گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و اينكه محمّد بنده و رسول خدا است ، و گواهى دهم كه عيسى بن مريم بنده و رسول و روح خدا و كلمهء او است كه بمريم فرستاده است »