( 1 ) تعالى براى ما آورده ، يعنى ما معتقديم كه حضرت عيسى بنده و پيامبر و روح خدا و كلمهء الهى است كه بمريم بتول فرستاده است .
نجاشى دست خود را به طرف چوبى كه روى زمين بود دراز كرده آن را برداشت و گفت : به خدا سخنى كه تو دربارهء عيسى گفتى با آنچه حقيقت مطلب است از طول اين چوب تجاوز نميكند ( و سخن حق همين است كه تو گفتى ) ! اين سخن نجاشى بفرماندهان مسيحى حبشه كه در كنار او ايستاده بودند گران آمده نگاههاى تندى بهم كردند ، نجاشى كه متوجه نگاههاى آنها شده بود بدانها گفت : و اگر چه بر شما گران آيد ! سپس بمهاجرين گفت : شما با خيالى آسوده بهر جاى حبشه كه ميخواهيد برويد ، و بدانيد كه در أمان ما هستيد و كسى نتواند بشما گزندى رساند ! - و اين جمله را سه بار تكرار كرد : برويد كه اگر كوهى از طلا به من بدهند يكتن از شما را آزار نخواهم كرد .
آنگاه بأطرافيان خود گفت : هداياى اين دو نفر را پس دهيد چون ما را نيازى به آنها نيست ، و خداوند براى باز گرداندن سلطنت من رشوه از من نگرفت كه من در اين باره رشوه بگيرم ، و مردم مرا در آغاز كار اطاعت نكردند تا من اطاعت اينان را بكنم .
و بدين ترتيب فرستادگان قريش شرمنده و دست خالى بمكة باز گشتند ، و هداياى قريش را نيز پس آوردند .
سرگذشت نجاشى پس از كشته شدن پدرش تا رسيدن بسلطنت :
در اينجا بد نيست سرگذشت نجاشى و جريان بسلطنت رسيدن او را بشنويد و منظورش را از اين سخن كه گفت : « خداوند براى بازگرداندن سلطنت من رشوه نگرفت . . . » بدانيد .
بارى كشور حبشه سالها بود كه تحت حكومت و سلطنت پدر نجاشى اداره ميشد ، و او تنها همين يك پسر را داشت ولى برادرى داشت كه داراى دوازده پسر بود ، مردم كشور حبشه با خود گفتند : اگر ما پدر نجاشى را بكشيم و سلطنت را