( 1 ) ( راوى حديث ) گويد : نجاشى از شنيدن آيات قرآن چندان گريست كه قطرات اشك ريش انبوه و صورتش را فرا گرفت ، و كشيشهائى كه اطراف او بودند نيز چنان ميگريستند كه صفحات انجيلهائى كه در پيش رو داشتند از اشك چشمشان تر شد . . .
سپس نجاشى رو بمهاجرين كرده گفت : آنچه پيغمبر شما آورده با آنچه عيسى ابن مريم آورده هر دو از يك جا سرچشمه گرفته است ، آسوده خاطر باشيد كه به خدا سوگند هرگز شما را به اين دو نفر تسليم نخواهم كرد .
فرستادگان قريش ناكام از نزد نجاشى بيرون رفتند و بسيار افسرده و ناراحت به نظر ميرسيدند ، عمرو بن عاص رو برفيق خود عبد اللّه بن ابى اميه كرده گفت :
به خدا فردا مجددا بنزد نجاشى ميروم و ريشهء اينها را ميزنم ! عبد اللّه كه مرد رئوف و مهربانى بود گفت : نه ، اين كار را نخواهيم كرد اينان اگر چه در دين با ما مخالفت كردهاند ولى هر چه باشد با ما پيوند خويشاوندى و بستگى فاميلى دارند ، عمرو بن عاص گفت : من اين كار را خواهم كرد ، فردا بنزد او ميروم و به دو خبر مىدهم كه اينان معتقدند : عيسى بندهء خدا است ! چون روز ديگر شد عمرو بن عاص بنزد نجاشى آمده گفت : اعلىحضرتا ! اين بىخردان دربارهء عيسى سخن عجيبى گويند ، شما كسى را بنزد ايشان بفرستيد و سخن ايشان را دربارهء حضرت عيسى جويا شويد ! فرستادهء نجاشى بنزد مهاجرين آمد پيغام شاه را رسانيد ، آنها كه تازه خيالشان آسوده شده بود دوباره بفكر فرو رفتند و بگرد هم جمع شده با هم گفتند :
دربارهء عيسى چه پاسخى به نجاشى بدهيم ؟
همگى گفتند : همان كه خداوند در قرآن فرموده است همان را ميگوئيم هر چه خواهد بشود ! چون بنزد نجاشى آمدند رو بديشان كرده گفت : شما دربارهء عيسى بن مريم چه ميگوئيد ؟
جعفر بن ابى طالب گفت : ما همان را گوئيم كه پيامبرمان از جانب خداى
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٠٩