تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
( 1 ) اعلىحضرتا ! اين فرستادگان سخن براستى و صدق گفتند : و بزرگان قوم ايشان به وضع حال اينها داناترند و زمام كارشان نيز بدست آنان است ، بهتر همان است كه اينان را بدست فرستادگان بسپارى تا به شهر و ديارشان باز گردانند و بدست بزرگانشان بسپارند ! نجاشى از اين سخنان خشمگين شده گفت : به خدا تا من ايشان را ديدار نكنم و سخنانشان را نشنوم به اين دو نفرشان نخواهم سپرد ، اينان در كنف حمايت منند و به من پناه آورده‌اند بايد نخست آنها را بدينجا بخوانم و از ايشان دربارهء مطالبى كه اين دو نفر اظهار ميكنند پرسش كنم اگر سخن اين دو نفر راست بود من ايشان را به اين دو نفر مىسپارم و گر نه از ايشان دفاع خواهم كرد و تا هر زمان كه خواسته باشند در سرزمين من در آسايش بسر برند !

مهاجرين در حضور نجاشى :

پادشاه حبشه بدنبال مهاجرين فرستاد و آنان را بمجلس خويش احضار كرد اينان انجمنى كردند و دربارهء اينكه با نجاشى چگونه سخن بگويند بمشورت پرداختند و بالاخره تصميم بر اين گرفتند كه جريان بهر جا بكشد اينان سخن از روى صدق و راستى بگويند و دستورات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بى كم و كاست بيان كنند ، و با اين تصميم بمجلس نجاشى درآمدند . مجلسى بود آراسته ، كشيشها در اطراف پادشاه نشسته و انجيلها را پيش روى خود باز كرده بودند ، مهاجرين يك يك در جاى خود قرار گرفتند پادشاه رو به آنها كرده گفت : اين چه دينى است كه شما بدان گرويده‌ايد كه نه دين قوم و عشيرهء شما است و نه دين من است و نه دين هيچيك از اين ملتهاى ديگر است ؟ جعفر بن ابى طالب از آن ميان لب گشوده گفت : پادشاها ! ما مردمى بوديم كه به وضع زمان جاهليت زندگى ميكرديم ، بت ( هاى سنگى و چوبى را ) ميپرستيديم گوشت مردار ميخورديم ، كارهاى زشت انجام ميداديم ، حشمت فاميل و ارحام خود را نگاه نميداشتيم ، با همسايگان بد رفتارى ميكرديم ، نيرومندان ما بضعفاء
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 207 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى