( 1 ) و ناتوانان زورگوئى ميكردند . . . و اين وضع ما بود تا اينكه خداى تعالى پيامبرى را از ميان ما برگزيد ، كسى كه ما نسب او را مىشناختيم ، راستى و امانت و پاكدامنى او مورد تصديق همهء ما بود ، اين پيامبر گرامى ما را بسوى خداى يگانه دعوت كرد و بپرستش و يگانگى او خواند ، بما گفت : دست از عبادت و پرستش بتهاى سنگى و آنچه پدرانتان مىپرستيدند برداريد ، و براستگوئى و امانتدارى و صلهء رحم ، و نيكى بهمسايه و خوددارى از محرمات و جلوگيرى از خونريزى و آدم كشى دستور فرمود ، از فحشاء و زورگوئى و خوردن اموال يتيمان و متهم ساختن زنان پاكدامن و . . . جلوگيرى فرمود ، بما دستور داد خداى يگانه را بپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم ، ما را به نماز و زكات و روزه أمر فرمود . . .
و خلاصه يك يك دستورات اسلام را براى نجاشى شمرد .
آنگاه جعفر دنباله سخن خود را چنين ادامه داد :
پس ما او را تصديق كرده به او ايمان آورديم ، و او را در آنچه از جانب خداى تعالى آورده بود پيروى كرديم . خداى يگانه را پرستش كرديم ، از ارتكاب محرماتى كه بر ما حرام كرده بود خوددارى كرديم ، بجز آنچه را او حلال كرده بود چيزى را بر خود حلال نكرديم . . . و خلاصه دستورات او را يك يك بمرحلهء اجرا گذارديم ، قريش كه چنان ديدند بدشمنى با ما برخاسته ما را آزار و شكنجه دادند و جلوى ما را از پيروى اين دين گرفتند تا شايد دوباره ما را بپرستش بتان وادارند ، و كارهاى زشتى را كه پيش از آن حلال ميدانستيم مرتكب شويم ، ما كه با قهر و ستم و سخت گيرى اينان روبرو شديم و ديديم كه مانع از انجام دستورات دينى ما ميشوند بكشور شما آمديم و در ميان تمام سلاطين دنيا شما را انتخاب كرديم ، و به عدالت شما پناهنده شديم بدين اميد كه در جوار عدل و داد شما كسى بما ستم نكند ! جعفر بن ابى طالب ديگر سخنى نگفت و سكوت كرد ، نجاشى گفت : آيا از آنچه پيغمبر شما آورده چيزى بخاطر دارى ؟ جعفر گفت : آرى ، نجاشى گفت :
بخوان ! جعفر شروع كرد به خواندن قسمتى از آغاز سورهء « كهيعص » ام سلمة
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٠٨