تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
( 1 ) آن حضرت را براى ايشان بازگو كنند و از ايشان كه اهل كتاب نخست ( توراة ) هستند و بهره‌هايى از علم دارند بپرسند كه آيا آن حضرت بر حق است يا نه ؟ نضر و عقبة از مكه بمدينه آمده و بنزد احبار يهود رفته جريان كار خود را گزارش داده گفتند : شما اهل توراة هستيد و ما آمده‌ايم تا از شما بپرسيم آيا محمّد بر حق است يا نه ؟ احبار يهود گفتند : شما بنزد او باز گرديد و سه سؤال از او بكنيد اگر پاسخ سؤالات زير را بشما داد بدانيد كه او پيغمبرى است مرسل ، و گر نه دروغگو است و هر چه خواهيد نسبت به او انجام دهيد ، و آن سه سؤال اين است : 1 - از او سرگذشت آن دسته جوانانى را كه در زمانهاى پيشين گذشته‌اند بپرسيد ؟ كه داستان شگفت انگيزى دارند . 2 - از او بپرسيد : مردى كه شرق و غرب عالم را گردش كرد كه بود ؟ و سرگذشتش چه بود ؟ 3 - از او بپرسيد : روح چيست ؟ اين سه چيز را از او بپرسيد ، پس اگر پاسخ شما را داد بدانيد كه او پيغمبر است و پيرويش كنيد ، و اگر پاسخ شما را نداد او مردى دروغگو است ، و هر چه خواهيد درباره‌اش انجام دهيد . نضر و عقبة به مكه باز گشتند و جريان را بمشركين مكه گفتند . آنان بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده از آن سه موضوع پرسش كردند ، حضرت بدون آنكه انشاء اللّه بگويد ( و پاسخ را موكول بمشيت الهى نمايد ) فرمود : فردا بيائيد تا پاسخ شما را بگويم . آنان برفتند ، ( ولى بواسطهء همان كه انشاء اللّه نگفته بود ) پانزده روز وحى از او منقطع شد و جبرئيل بدان جناب نازل نگشت تا جائى كه مشركين مكه زبان بطعن و ايراد گشوده گفتند : محمد بما وعده فردا را داد و اكنون پانزده روز است كه ميگذرد و بما خبرى نداده ! خود آن حضرت نيز از اين جريان غمناك شده سخنان مشركين مكه بر او گران آمد ، تا اينكه جبرئيل بر او نازل شد و سورهء كهف را آورد و خداوند
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 184 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى