تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
( 1 ) سخن قريش بپايان رسيد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آن مجلس برخاست . عبد اللّه بن ابى امية كه عمه‌زادهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و مادرش عاتكه دختر عبد المطلب بود بدنبال آن حضرت برخاسته گفت : اى محمد ! اين جماعت پيشنهاداتى به تو كردند و هيچكدام را نپذيرفتى ، سپس درخواستهائى كردند تا مقام و منزلت تو را در پيش خدا بدانند و در نتيجه به تو ايمان آورند آنها را هم انجام ندادى ، مجددا درخواست كردند براى خودت از خدا چيزى بخواه تا بدين وسيله برترى و فضيلت تو بر آنها معلوم گردد آن را هم انجام ندادى ، پس از همهء اينها از تو خواستند تا برخى از آن عذابى كه آنان را از آن ميترساندى بر ايشان فرود آرى ، اين كار را هم نكردى . . . به خدا من هرگز به تو ايمان نخواهم آورد تا نردبانى بگذارى و به آسمان بالا روى سپس با چهار فرشته از آنجا بازگردى و آن فرشتگان گواهى دهند كه تو راست مىگوئى ، و به خدا اگر اين كار را هم انجام دهى من گمان ندارم به تو ايمان آورم ! [ ( 1 ) ] . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آن مجلس افسرده خاطر به منزل بازگشت و همين كه آن حضرت رفت ابو جهل رو بحاضرين كرده گفت : اى گروه قريش چنانچه مشاهده گرديد محمّد از كار مخالفت با شما و عيبجوئى بر دين ، و ناسزا گفتن بپدران ، و نسبت سفاهت ببزرگان و بدگوئى خدايان شما دست برنميدارد ، اينك من با خود عهد ميكنم كه فردا بزرگترين سنگى را كه قدرت حمل آن را دارم با خود بردارم و بدانجائى كه محمّد نماز ميخواند بروم و چون به سجده رفت بر سر او بزنم ، پس اگر من چنين كارى كردم آيا در مقابل بنى هاشم از من پشتيبانى ميكنيد يا مرا در برابر ايشان تنها ميگذاريد ؟ حاضرين گفتند : نه به خدا ما تو را تنها نخواهيم گذارد ، تصميمى كه گرفته‌اى انجام ده . فرداى آن شب ابو جهل سنگ بسيار بزرگى برداشته بهمانجا كه ميگفت آمد و در انتظار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نشست ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز بر طبق عادت هر روز
هامش
[ ( 1 ) ] ولى همين ابن امية پيش از فتح مكه مسلمان شد و برسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايمان آورد .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 181 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى