( 1 ) پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : آرى من گفتم ! عمرو بن عاص گويد : در اين هنگام يكى از آنان را ديدم كه دو طرف عباى آن حضرت را در دست گرفت ( و در صدد آزار او برآمد ) ابو بكر كه در آنجا بود و آن منظره را ديد گريان شده ( روى دلسوزى نسبت بآنجناب ) گفت :
آيا مردى را بجرم اينكه ميگويد : پروردگار من خداى يگانه است ميكشيد ؟
و بدين ترتيب آن جناب را رها كردند و بدنبال كار خويش رفتند ، و اين جريان سختترين چيزى بود كه من از قريش نسبت به آن حضرت ديدم .
و از ام كلثوم دختر ابى بكر نقل كنند كه آن روز هنگامى كه ابو بكر به خانه بازگشت ديدم قريش سر او را شكستهاند .
و نيز گفتهاند : سختترين آزارى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از قريش ديد اين بود كه روزى از خانه خويش بيرون آمد ، و هر كه در آن روز آن حضرت را ديد چه آنان كه زر خريد و غلام بودند و چه آنان كه آزاد بودند ( بنوعى ) تكذيب او را كرده و اذيت و آزارش نمودند ، حضرت به خانه بازگشت و از كثرت صدماتى كه ديده بود خود را در پارچه ( و يا جامه ) پيچيده و بخفت ، پس اين آيه نازل شد « اى جامه به خود پيچيده برخيز و بترسان » [ ( 1 ) ] .
اسلام حمزة رضى الله عنه :
مردى از قبيله اسلم نقل كند كه روزى ابو جهل در نزديكى كوه صفا برسول خدا صلى اللّه عليه و آله گذر كرد و آن جناب را آزار كرده و دشنام داد ، و سخنانى كه دلالت بر عيبجوئى از دين و آئين آن حضرت و تضعيف كار او بود بر زبان راند ، رسول خدا ( پاسخش را نداده و ) با او سخن نگفت - و به خانه بازگشت زنى از كنيزكان عبد اللّه بن جدعان ( اين جريان را ديد و ) سخنان ابو جهل را نسبت بآنحضرت شنيد .
ابو جهل از نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دور شده و بيامد تا در انجمنى از قريش كه در كنار خانه كعبه تشكيل شده بود نشست .
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء مدثر آيه 1 - 2 .