( 1 ) تبليغات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رنج مىبردند عتبة بحاضران گفت : اى گروه قريش خوبست من بنزد محمّد بروم و با او صحبت كنم و پيشنهاداتى به او بدهم شايد يكى را بپذيرد و دست از سخنان خود بردارد ؟ حاضران سخنش را پذيرفته و او را بنزد آن حضرت فرستادند عتبة برخاست و بنزد آن حضرت آمده پيش رويش نشست آنگاه عرض كرد اى فرزند برادر [ ( 1 ) ] تو مقامت در ميان ما چنانست كه خود ميدانى چه از نظر شرافت فاميلى و چه از جهت شخصيت نسبى ، و اينك دست به كار بزرگى زدهاى دو دستگى ميان مردم انداختهاى ، بزرگانشان را بنادانى و سفاهت نسبت دهى درباره خدايان ايشان و آئينشان عيبجوئى ميكنى ، پدران گذشتهء ايشان را بكفر و بيدينى نسبت دهى ! اكنون پيشنهادهاى مرا گوش كن شايد يكى از آنها را بپذيرى و از اين كارها دست باز دارى ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اى عتبة پيشنهاداتت را بگو تا من گوش فرا دارم عتبه گفت : اى برادرزاده اگر منظورت از اين سخنان كه ميگوئى اندوختن ثروت و بدست آوردن مال است ، ما حاضريم آنقدر براى تو مال و ثروت جمع آورى كنيم تا آنجا كه ثروت تو به دارائى تمامى ما بچربد ! و اگر مقصودت آن است كه كسب شخصيتى كنى ما حاضريم ( بدون اين سخنان ) تو را بزرگ خود قرار داده و هيچكارى را بدون اذن تو انجام ندهيم ! و اگر هدفت سلطنت و رياست است ما تو را سلطان و رئيس خود قرار ميدهيم ، و اگر جنّ زده شدهاى كه نمىتوانى آن را از خود دور سازى برايت طبيبى بياوريم تا تو را مداوا كند و هر چه مخارج مداواى تو شد ما از مال خود بپردازيم تا بهبودى يا بى و امثال اين سخنان كلماتى گفت و پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نيز گوش ميداد تا چون سخنش بپايان رسيد فرمود :
اى عتبه سخنت تمام شد ؟ گفت : آرى .
حضرت فرمود : اكنون سخن مرا بشنو ! عتبة گفت : بگو .
هامش
[ ( 1 ) ] چون عتبة فرزند ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف بود و نسبش در عبد مناف بنسب رسول خدا ( ص ) ميرسيد از اين رو آن حضرت را برادر زاده خطاب مىكند .