تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
( 1 ) يعنى سفيد روئى كه مردم ببركت روى او طلب باران ميكنند ، و او فرياد رس يتيمان و پناه بيوه زنان است . و در حديث است كه پس از هجرت زمانى در مدينه قحطى شد مردم بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده از خشكسالى شكايت كردند حضرت بمنبر رفته از خدا طلب باران كرد ، پس طولى نكشيد چندان باران آمد كه مردم بنزد آن حضرت آمده از زيادى باران و خوف آمدن سيل شكايت بردند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دست بدرگاه خداوند برداشته فرمود : بار خدايا اطراف ما ببار و بر ما مبار ! پس ابرها از هم باز شد و اطراف شهر را حلقه وار فرا گرفت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اگر ابو طالب امروز زنده بود اين جريان او را مسرور ميساخت ، برخى از اصحاب عرض كردند : گويا اين شعر او را بخاطر آورديد كه گويد :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل ؟
فرمود : آرى . و بهر حال آوازه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و جريان نبوت او در ميان قبائل عرب پيچيد و زبانزد مردم شهرها شد ، و دو قبيلهء اوس و خزرج كه در شهر مدينه ساكن بودند بواسطهء مجاورت با يهود - چنان كه پيش از اين نيز گفته شد - و سخنانى كه از آنها راجع بظهور پيغمبرى در ميان عرب شنيده بودند انتظار آمدن آن حضرت را داشتند و از وضع او مطلع بودند ، و چون خبر ظهور آن حضرت و اختلاف قريش دربارهء او بمدينه رسيد ابن اسلت كه بواسطهء زنى كه از قريش گرفته بود علاقه نسبت بدانها داشت و چند سال هم در ميان ايشان سكونت كرده بود اشعارى براى قريش گفت ، و در آن اشعار قريش را از اختلاف و نزاع و دو دستگى و مخالفت با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر حذر داشت ، و نعمتهاى خداوند را بر ايشان و دفع اصحاب فيل و جريان جنگ داحس و حاطب را ( كه در زمان جاهليت اتفاق افتاده بود ) براى آنها متذكر شد . حكيم بن اميه نيز كه مردى شريف و محترم و از هم سوگندان بنى امية بود