( 1 ) مطعم بن عدى بن نوفل گفت : اى ابو طالب به خدا سوگند قوم تو از راه انصاف با تو سخن گفتند و تا جائى كه ميتوانستند سعى كردند تا آزارى به تو نرسانند ولى گويا تو نمىخواهى پيشنهاد دوستانه و سخن منصفانهء ايشان را بپذيرى ! ابو طالب گفت : اى مطعم به خدا سوگند سخنشان منصفانه نبود بلكه تو مىخواهى با اين سخن اينان را بدشمنى با من تحريك كنى ، حال كه چنين است پس هر چه مىخواهى بكن ! و بدين ترتيب كار دشمنى ميان ايشان سخت شد و نزاع و مخالفت آنها آشكار گرديد .
و در اينجا بود كه ابو طالب اشعارى دربارهء دشمنى مطعم بن عدى و ساير قريش گفت [ ( 1 ) ] .
آزار مشركين به كسانى كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايمان آورده بودند :
قريش از آن پس در مخالفت با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با يك ديگر هم عهد شده و تصميم گرفتند كه هر كدام در ميان قبيلهء خود بنگرند تا اگر كسى از آنها اسلام اختيار كرده است او را بيازارند ، و بدين ترتيب آزار و صدمهء مسلمانان شروع شد .
ابو طالب كه چنان ديد فرزندان هاشم و مطلب را طلبيده و از ايشان خواست تا با او در دفاع از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كمك كنند پس همگان سخنش را پذيرفته جز ابو لهب كه در دشمنى و عداوت خويش باقى ماند - خدايش لعنت كند .
ابو طالب كه آمادگى قبيلهء خود را در يارى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ديد خورسند شده و بوسيلهء اشعارى كه گفت [ ( 2 ) ] آنان را مدح و ستايش كرده و فضيلت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بر آنان متذكر شده از پشتيبانى ايشان سپاسگزارى نمود .
سخن وليد بن مغيرة دربارهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله :
ايام حج نزديك شد و قريش نگران كار پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بودند كه با آمدن حاجيان به مكه ممكن است تبليغات آن حضرت در ايشان اثر بخشد . از اين رو بنزد وليد بن مغيرة كه مرد سالمند و بزرگى در ميان قريش بود رفتند ، وليد گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 1 : 267 - 268
[ ( 2 ) ] براى اطلاع از متن اشعار بسيرة ابن هشام ج 1 : 269 مراجعه شود .