تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
( 1 ) و فاميل و عشيره جدائى ميأندازد . قريش از نزد وليد بيرون رفته و سر راه كاروانيان نشسته و بهر كه برخورد مىكردند او را از تماس گرفتن با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر حذر داشته و از سحر و جادوى آن حضرت بيمناكش مىساختند . پس خداى تعالى آيات زير را دربارهء وليد بن مغيرة و سخن او نازل فرمود : « مرا واگذار با كسى كه او را تنها آفريدم ، و برايش مالى بسيار و پسرانى گواه ، قرار دادم و آماده ساختم برايش آمادگيها ، سپس آرزو دارد كه زيادتر گردانم ، نه چنان است او آيات ما را دشمن است زود است كه او را بعذابى سخت رسانيم ، همانا او انديشيد و سنجيد ، پس كشته شود كه چگونه سنجيد ، سپس كشته شود چگونه سنجيد ، پس نگريست سپس چهره درهم كشيد و روى درهم كرد آنگاه پشت كرده و كبر ورزيد ، و گفت اين نيست مگر سحرى كه در رسد و نيست آن مگر گفتار بشر » [ ( 1 ) ] . و دربارهء قريشيان كه نزد وليد بن مغيرة آمدند نيز اين آيات نازل گشت « بدانسان كه فرستاديم بر قسمت كنندگان ، آنان كه قرآن را بخشهائى گردانيدند ، پس بپروردگارت سوگند كه از همكيشان بپرسيم از آنچه كه انجام ميدادند » [ ( 2 ) ] . ابو طالب كه چنان ديد قصيدهء معروف خود را دربارهء جلب محبت قريش و شخصيت خود در ميان ايشان سرود و در آن تذكر داده كه بهيچوجه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را به آنان تسليم نخواهد كرد ، و تا پاى جان از آن حضرت دفاع خواهد كرد . و از همين قصيده است شعر معروف ابو طالب كه در مدح رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گويد :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل [ ( 3 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء مدثر آيه‌هاى 11 - 25 . [ ( 2 ) ] سورهء حجر آيه‌هاى 90 - 93 . [ ( 3 ) ] براى اطلاع از تمامى قصيدة و پارهء توضيحات بسيرة ج 1 : 272 - 280 مراجعه شود .