( 1 ) شما ميدانيد كه آوازهء محمّد در اطراف پيچيده و اكنون نيز موسم حج نزديك شده و كاروانهائى از اعراب در اين ايام به شهر شما ميآيند ، دربارهء او سخن خود را يك جهت كنيد ، و همه بيك ترتيب دربارهاش سخن بگوييد و چنان نباشد كه هر دسته بطورى سخن گويد ؟ ! گفتند : هر چه تو بگويى ما همگى همان را دربارهء محمد خواهيم گفت .
وليد - شما سخنى را انتخاب كنيد تا من هم با شما همراهى كنم ! قريش - ما مىگوئيم : محمّد كاهن است ! وليد - نه به خدا او كاهن نيست ما كاهنان را ديدهايم ، ولى سخنان محمّد بزمزمهء كاهنان و اوراد آنان شباهت ندارد ! قريش - پس مىگوئيم : ديوانه است ! وليد - نه ديوانه هم نيست ، زيرا ما ديوانگان را ديدهايم حركات و سخنان محمّد بديوانگان نمىماند ! قريش - مىگوئيم : شاعر است .
وليد - شاعر هم نيست زيرا ما انواع شعر را از رجز و هزج و مبسوط و غيره ديده و شنيدهايم ولى سخنان او شعر نيست .
قريش - پس مىگوئيم : ساحر است ! وليد - ساحران و سحر آنها را نيز ما ديدهايم و محمّد ساحر هم نيست زيرا سخنان او به كار ساحران كه ريسمانى را گره ميزنند و سپس در آن ميدمند شباهت ندارد ! گفتند : پس چه بگوييم ؟
وليد گفت : به خدا گفتارش با حلاوت است ، و اصل و ريشهاش محكم و پا بر جا است و ميوهء آن پاكيزه و نيكو است ، هر چه بگوييد مردم ميدانند كه سخن شما بيهوده و باطل است ، ولى باز هم از همه بهتر همان است كه بگوييد : ساحر است زيرا سخنانش سحر و جادو است كه بوسيلهء آنها ميان پدر و پسر و برادر و زن و شوهر
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٦٩