تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
( 1 ) نمىتوانست رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را نيز بدانان تسليم كند و يا دست از ياريش بكشد . از اين رو بنزد آن حضرت فرستاده و چون پيش او بيامد به دو گفت : اى فرزند برادر اين قريشند كه بنزد من آمده و چنين و چنان گويند ، اكنون بر جان خود و جان من نگران باش و كارى كه از من ساخته نيست و طاقت آن را ندارم بر من تحميل مكن . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گمان كرد كه عمويش مىخواهد او را واگذارد و دست از يارى او بردارد از اين رو فرمود : به خدا اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپ من قرار دهند من دست از اين كار نخواهم كشيد تا اينكه در اين راه هلاك گردم يا اينكه خداوند مرا نصرت داده و بر آنان غالب آيم ، سپس اشك در چشمان آن حضرت حلقه زد و گريست و از جا برخاسته به طرف در رفت ابو طالب او را صدا زده گفت : فرزند برادر باز گرد ، چون حضرت باز گشت ابو طالب گفت : برو و هر چه خواهى بگو كه به خدا هرگز دست از يارى تو بر نخواهم داشت . قريش كه ديدند ابو طالب دست از يارى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر نميدارد و حاضر نيست او را بدست آنها بسپارد ، عمارة بن وليد مخزومى را كه زيباترين جوانان قريش و نيرومندترين آنها بود بنزد ابو طالب آورده گفتند : اى ابو طالب اين عمارة را كه در ميان جوانان قريش از همه نيرومندتر و زيباتر است بگير و بجاى او محمّد را بما بده ، آن محمدى كه با آئين تو و پدرانت بمخالفت برخاسته و ميان قريش اختلاف و جدائى انداخته ، و بدانشمندان و بزرگان ما نسبت سفاهت و نادانى ميدهد . محمّد را بما واگذار تا ما او را بقتل برسانيم و در عوض عمارة را بفرزندى خود بگير ؟ ! ابو طالب گفت : به خدا پيشنهاد زشتى به من كرديد ! آيا پسر شما را بگيرم و بزرگ كنم و فرزند خويش را بشما بسپارم تا او را بكشيد ؟ ! به خدا هرگز اين كار را نخواهم كرد !