تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
( 1 ) ابو طالب نيز از مرام و تبليغات او دفاع مىكند و مانع از آن است كه كسى صدمهء به او بزند چند تن را براى اتمام حجت بنزد ابو طالب فرستادند و آنها عبارت بودند از : عتبة و شيبة پسران ربيعة ، أبوسفيان بن حرب - كه نامش صخر بوده - ابو البخترى كه نامش عاص بن هشام يا عاص بن هاشم است - اسود بن مطلب ، ابو جهل - كه نامش عمرو بوده ، و بأبو الحكم نيز مكنى بوده است - وليد بن مغيرة ، نبيه و منبه پسران حجاج بن عامر ، عاص بن وائل [ ( 1 ) ] . اينان بنزد ابو طالب آمده گفتند : اى ابو طالب اين برادرزاده‌ات بخدايان ما ناسزا گويد ! از آئين ما عيبجوئى كند ، دانشمندان ما را بىخرد و سفيه ميخواند ، پدران ما را گمراه داند ! اينك يا خودت از او جلوگيرى كن و يا جلوگيرى او را بما واگذار ، زيرا تو نيز همانند ما هستى و ما كفايت او را خواهيم كرد ؟ ابو - طالب آن روز با خوشروئى و ملايمت آنان را ساكت كرده و از نزدش بيرون رفتند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله همچنان به كار تبليغ دين اشتغال داشت و مردم را بخداى يگانه دعوت مىنمود تا اينكه رفته رفته كار مخالفت قريش با آن حضرت بالا گرفت و نزاع و جدال ميان طرفداران آن جناب با مخالفين او شروع شد ، و قريش نيز مردم را بر عليه آن حضرت تحريك مىكردند . سران قريش براى بار دوم بنزد ابو طالب رفتند و به دو گفتند : اى ابو طالب تو در ميان ما مردى بزرگوار و شريف هستى و ما يك بار دربارهء برادرزاده‌ات بنزد تو آمديم و از تو خواستيم جلوى او را بگيرى ولى تو بسخن ما ترتيب اثرى ندادى و به خدا سوگند طاقت ما تمام شد و بيش از اين نمىتوانيم نسبت بپدران خود دشنام شنيده و ببزرگان ما بد بگويند ، بر خدايان ما عيب گيرند . اينك يا خود جلوى او را بگير يا ما با تو كارزار مىكنيم تا يكى از دو طرف از پاى درآيد و به هلاكت رسد و امثال اين سخنان را گفته و از نزدش بيرون رفتند ، اين جريان بر ابو طالب گران آمد زيرا دشمنى و جدا شدن قريش از او برايش سخت و مشكل بود و از آن سو
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام نسب هر كدام را تا چند پشت بيان كرده است ، سيرة ج 1 : 264 - 265
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 166 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى