تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
( 1 ) 3 - عثمان بن حويرث . . . كه نسبش بقصى بن كلاب جد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميرسيد . 4 - زيد بن عمرو بن نفيل . . . كه او نيز با هشت واسطه نسبش بكعب بن لوى ميرسد [ ( 1 ) ] اين چهار نفر آهسته بكنارى رفتند و شروع بسخن كرده نخست قرار شد سخنانى كه در آن جلسه گفتگو مىشود تمامى مكتوم بماند ، سپس يكى از آنها گفت : رفقا ! بدانيد كه به خدا اين مردم كار نادرستى مىكنند دين پدرشان حضرت ابراهيم اين نبوده ! آخر اين چه كارى است كه ما بدور يك سنگى كه نه مىشنود و نه مىبيند و نه سود و زيانى دارد بچرخيم و اين حركات را انجام دهيم ، بيائيد هر كدام بسوئى رويم و دين و آئينى براى خود انتخاب كنيم ، زيرا اين كه اكنون بدان پاى بند هستيم دين نيست ؟ ! روى اين سخن تصميم گرفته و هر كدام براى دست يافتن بدين حق بسوئى رفتند . امّا ورقة بن نوفل بدين نصرانيت درآمد و اعتقادش در آن باره محكم شد و علومى را نيز دربارهء آن دين كسب كرد . و امّا عبيد اللّه بن جحش در حال ترديد مانده آئينى براى خود اختيار نكرد تا اينكه پس از ظهور دين اسلام مسلمان شد ، و هنگامى كه مسلمانان بحبشه هجرت كردند او نيز با زنش ام حبيبة دختر ابو سفيان بحبشه هجرت كرد ، ولى در آنجا بدين نصارى درآمد و از آئين اسلام دست كشيد و در همان كشور بود تا از دنيا برفت . محمّد بن جعفر بن زبير گويد : پس از اينكه عبيد اللّه بن جحش بكيش نصرانيت درآمد گاهى كه به مسلمانان مهاجرين بحبشه گذر ميكرد بدانها مىگفت : ما هدايت شديم و شما هنوز در جستجوى هدايت و دين حق هستيد ! و بالجملة پس از اينكه عبيد اللّه از دنيا رفت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عمرو بن امية
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از تفصيل نسب اين چهار تن بسيرة ج 1 : 222 - 223 مراجعه شود .