تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
( 1 ) زيد چند بار تصميم گرفت براى دست يافتن بدين حق از شهر مكه خارج شود ولى عمويش خطّاب بن نفيل ( پدر عمر ) زن او را كه صفية دختر حضرمى بود بر او موكل كرده بود كه به او اطلاع دهد و از اين رو هر گاه زيد بدين كار تصميم ميگرفت صفية خطاب را خبر مىكرد و او با آزارها و سرزنشهائى كه از او مىكرد مانع از اين كار ميشد . آزار خطاب بن نفيل نسبت بزيد تا بدان حد رسيد كه زيد ناچار شد از مكه بكوه حراء پناه ببرد ، ولى باز هم خطاب دست از آزار او برنداشت و گروهى از أوباش و اراذل و بچهاى قريش را وادار كرد تا مانع دخول زيد بن عمرو بمكة شوند ، زيد كه چنان ديد گاهگاهى بطور مخفيانه به مكه ميآمد ، و بمحض اينكه آنان از ورود او مطلع ميشدند بخطاب گزارش ميدادند ، او هم براى آنكه كيش و آئين مردم را برايشان تباه نسازد ، و كسى از او پيروى نكند با همان دسته اوباش بسراغش ميآمدند و از مكه بيرونش كرده و انواع صدمات را به او ميزدند . ولى او بهر ترتيب بود از مكه خارج شد و بدنبال دين حضرت ابراهيم عليه السلام رنج سفر بيابان را بر خود هموار ساخت ، و براى دسترسى بهدف خود بنزد رهبانان نصارى و احبار يهود رفت ، قسمت عربستان و موصل ( عراق ) را گردش كرد ، سپس بشام رفت و آنجا را نيز سير كرد تا بدير راهبى كه در كوهى در سرزمين بلقاء [ ( 1 ) ] بود رسيد ، و نصارى عقيده داشتند كه اخبار و علوم دين نصرانيت به او رسيده و تمامى آنها نزد اوست . پس بنزد او رفته از او دين حق و آئين حضرت ابراهيم عليه السلام را پرسش كرد ، راهب گفت : تو بدنبال چيزى آمده‌اى كه دست يا بى بدان ندارى ، ولى آنچه ميتوانم به تو بگويم آن است كه زمان ظهور آن پيغمبرى كه از سرزمين شما بيرون آيد نزديك شده و او است كه بدين حنيف حضرت ابراهيم مبعوث مىگردد و تو خود را به او برسان كه زمان بعثت او رسيده است .
هامش
[ ( 1 ) ] بلقاء نام ناحيه جنوب شرقى كشور اردن است .