( 1 ) ضمرى را بحبشه به پيش نجاشى فرستاده و بوسيلهء او از ام حبيبة خواستگارى فرمود و نجاشى آن زن را بمهريهء چهار صد دينار در همانجا به عقد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آورد ، و خالد بن سعيد بن عاص او را بنزد آن حضرت صلى اللّه عليه و آله آورد . و اينكه عبد الملك مروان عقد زنان را چهارصد درهم قرار داد بخاطر همين جريان بود .
و امّا عثمان بن حويرث از آن مجلس كه برخاست بنزد پادشاه روم آمد و در آنجا بدين نصرانيت درآمد و در پيش پادشاه روم نيز مقام و منزلتى پيدا كرد و داستانى نيز با او دارد كه ما برعايت اختصار از نقل آن خوددارى مىكنيم .
و اما زيد بن عمرو بن نفيل در حال توقف و ترديد ماند ، از بتپرستى و آئين مردم قريش دست كشيد ، از گوشت مردار و خون و گوشت قربانيهائى كه براى بتها مىكردند نمىخورد ، از كشتن دخترها جلوگيرى ميكرد ، ولى دين يهود و نصارى را هم نپذيرفت ، و سخنش اين بود كه من بر كيش ابراهيم هستم ، و بر كارهاى قريش عيب مىگرفت .
اسماء گويد : من زيد بن عمرو را كه مردى سالمند و پير شده بود ديدم كه بخانهء كعبه تكيه كرده و مىگفت : اى گروه قريش سوگند بدانكه جان زيد بن عمرو بدست او است هيچكداميك از شما جز من بدين ابراهيم نيستيد ، سپس ميگفت :
بار پروردگارا اگر من ميدانستم چه راهى نزد تو محبوبتر است از آن راه تو را عبادت و پرستش مىكردم ولى چنين راهى را من سراغ ندارم سپس به روى دست خود سجده مىكرد .
و در حديث است كه پسرش سعيد بن زيد و عمر بن خطاب كه پسر عموى زيد بن عمرو بود برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كردند : آيا براى زيد استغفار كنيم ؟ فرمود :
آرى او به صورت امتى جداگانه محشور مىگردد [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام در سيرة ج 1 : 226 - 230 اشعارى نيز از زيد دربارهء مفارقتش از دين قريش و آزارى كه به او ميكردند و خصوصا آزار عمويش خطاب بن نفيل ( پدر عمر ) و زنش صفية دختر حضرمى نقل كرده كه هر كه خواهد بدانجا مراجعه كند .